نوشتن نظر

از منظر وبلاگ نویس

وبلاگ و وبلاگ نویسی در دامن اینترنت متولد شده و هر روز دامنه فعالیت آن گسترش می  یابد.این امر محدود به سن و قشر خاصی نیست. امروزه در ایران وبلاگ های فراوانی در زمینه های مختلف در حال فعالیت هستند.افرادمختلفی با سلائق گوناگون پی گیر وبلاگ های مورد علاقه خود هستند. اما از نگاه کسی که وبلاگی را با خط و مشی خاص مدیریت می کند موضوعاتی وجود دارد شاید از منظر خواننده که به وبلاگ مراجعه  می کند ، مورد توجه قرار نگیرد.

در این ارتباط می شود به چند موضوع اشاره کرد.

1-اداره وبلاگ ملازماتی را می طلبد. معمولا مراجعه به وبلاگ بر اثر شناخت وبلاگ نویس یا بدلیل فعالیت وبلاگ در حوزه های مورد علاقه می باشد. اغلب مراجعه کنندگان فقط مطالب آن را می خوانند در حالیکه شایسته است فردی که مطالب را می خواندنظر خود را درج نماید. ارائه نظر باعث می شود وبلاگ نویس در تهیه مطالب و گزینش آنها دقت نماید و باز خورد کار خود را به عینه شاهد باشد. ضرورت این موضوع زمانی تحقق می یابد که جای وبلاگ نویس و خواننده عوض گردد.

2-برخی افراد در پایان مطلب نظر خود را می نویسند. اما نوشته خود را به شکل خصوصی برای وبلاگ نویس ارسال می کنند . این امر باعث می شود که وبلاگ نویس نتواند برای خواننده جوابی ارائه دهد و رشته ارتباطی یک طرفه می باشد.


3-برخی از خوانندگان نام خود را قید نمی کنند و یا خود را با عدد و یا نام مستعار معرفی می کنند.شفافیت لا زمه کار فرهنگی می باشد . بدلیل عدم شناخت فرد ، وبلاگ نویس نمی تواند پاسخی متناسب با شخصیت آن فرد برایش ارسال نماید.                            از توجه شما متشکرم

عرض تسلیت

عرض تسلیت

جناب آقای مصیب تقوی وهمسر محترمه وثیقه خانم

از عمق جان از دست دادن فرزند دلبندتان  را به شما و همه نزدیکان تسلیت می گویم.


مرگ از باغچه کوچک ما می گذرد داس بدست

و گلی چون لبخند

می برد از بر ما

مظهر حیات و عزت

ستم تاریخی

اکنون شهیدان مرده اند و ما مرده ها زنده هستیم.شهیدان سخنشان را گفتند و ما کرها مخطبشان هستیم. آنها گستاخی آنرا داشتند که وقتی نمی توانستند زنده بمانند مرگ را انتخاب کنند،رفتند و ما بی شرمان ماندیم.صدها سال است که مانده ایم .جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما مظاهر ذلت و زبونی -بر حسین و زینب -مظاهر حیات و عزت می گرییم این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.

"حسین وارث آدم"

عزا و جشن

منطق دو ارزشی


ذهن انسان از یک منطق دو ارزشی تبعیت می کند. مانند جریان جشن و عزا.هر یک از این جفت های دو گانه کارکرد خود را دارند.افراط در هر یک منجر به مسخ هر دو جفت ها ی دو گانه خواهد شد. کسی که فقدانش اندوهبار است (سوگواری چهل روزه) ولادتش هم می تواند همان اندازه مبارک و شایسته شادمانی باشد. اما فرهنگ عزا چیره یافته است. تا جایی که روز سایر امامان توام با مرثیه و مصیبت خوانی می شود. در حقیقت با عید معامله عزا می شود.شاید به همین دلیل شاهد نوعی نقص و تحول در مراسم ساده عاشورا هستیم که نیاز به تفنن  با تحریف تدریجی عاشورابا سازو نوا های مختلف ارضا می شود.

حسین پیرو می خواهد

عاشورا و کارکردهای آن:

جامعه شناسان دین را در ردیف چهار عامل  اساس موثربرجامعه نام برده اند . این عوامل عبارتند از                             (اقتصاد،مذهب،سیاست،آموزش،خانواده)وبرای این عوامل دو نوع کارکرد آشکار و پنهان را در نظر گرفته اند.دین یکی از خرده نظامهای اصلی و مهم جامعه است که وظایف و کارکردهای ویژه خود را بر عهده دارد.

 

در رابطه با ماه محرم می توان به موارد زیر اشاره نمود.

 

کارکرد های عاشورا:

 1- ایجاد همبستگی: عاشورا در میان شیعیان عامل ایجاد همبستگی است.

2-   الگو سازی: ارائه مدلی از مقابله یک دسته ی کوچک در مقابل ظلم.

3- پر کردن خلا ء قانونی: جامعه ای  که فاقد نظام قانونی بود مذهب مهمترین عامل بازدارنده ی ناهنجاریها بود.

4-استمرار اززش ها:در محرم و عاشورا ارزشها مجددا تکرار می شود.ایثار، آزادگی، مودت

5-پیوستگی و استمرار فرهنگی :عاشورا عامل مهمی است که جامعه را با گذشته و تاریخی طولانی پیوند می دهدو احساسات امروز را با وقایعی که در قرن ها پیش روی داده گره می زند.

6-ذوب فاصله ها،همه طبقات اجتماعی در آن حضور می یابند و به احساس مشترکی به هم می رسند.

منبع : کتاب "جامعه شناسی عاشورا"

زندگی نامه مرحوم حاج چراغعلی صفائی

زندگی نامه مرحوم حاج چراغعلی صفائی

 



امیدوارم همه انسانها به حدی رسیده باشند که به  حق دیگران  احترام بگذارندو رعایت حق دیگران در نزد آنها

برتر از اطلاع رسانی باشد.

خواهشمندم  متن این زندگینامه را به هیچ وجه در وبلاگ خود کپی نکنید .




مقدمه:

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

کدکنی

 

سخن در مورد مردی است که در محل و منطقه ی ما نمونه و به اعتباری تک بود. این مرد از شخصیتی بهره مند بود که هر فردی با او برخورد می کرد شیفته ی رفتار و عظمت او می شد . گویی در وجود او مغناطیسی وجود داشت که افراد را با هر خصوصیتی به سمت خود جذب می نمود.

او همچون منشوری بود که هر فردی به دلیل روشنایی و نور خاصی که از او می دید به سمتش کشیده می شد. عده ای به دلیل نیاز مالی به ایشان رجوع می کردند. گاهی اوقات اگر خودش فاقد توانایی مالی بود ، اما از هر راهی افراد را نا امید نمی کرد. عده ای هم برای حل مسائل خانوادگی به او مراجعه می کردند و یا خود به محض اطلاع در جهت حل گره های خانوادگی تلاش زیادی داشت و غالبا هم موفق بود و افراد در مقابل همان مغناطیس وجودیش توان مقاومت نداشتند و خواسته اش را گردن می نهادند. در موارد زیادی برای حل مشکلات اداری افراد اقدام می نمود و با روابط عمومی محکم و استوار خود در مناطق و شهر های مختلف به حل آن مشکلات می پرداخت.

 

گاهی چتر محبت او شامل افرادی میشد که در حال تحصیل و کسب علم و دانش بودند. او با همان دید باز خود دست این افراد را می گرفت و راهنمای آنها بود. شاید بتوان گفت او در محل نقش وکیل مدافعی را برای مردم بر عهده داشت و یا نقش برادر بزرگ را انجام می داد. وقتی کسی برای حل مشکل به ایشان مراجعه می نمود افراد را سرزنش نمی کرد و تمام تلاش او فقط حل مشکل آنان بود. خصوصیت دیگر او سخت کوشی و تلاشی بود که برای تامین معیشت خود به کار می برد. ماشین لندرور او شاید از اولین ماشین هایی بود که صبح زود از محل خارج می شد و در برگشت هم هیچ وقت خالی نبود و در طول مسیر پناهگاه و مامن زنان و مردان خسته از کار بود.

زندگی به او آموخته بود که راه و رسم مردانگی و دینداری چیزی جز گرفتن دست ناتوان نیست.

 

 

زندگی نامه حاج چراغعلی صفایی از زبان فرزندشان مهندس احمد صفایی

 

 

در دهم مرداد 1309 (ه.ش) نوایی ملکوتی در کلبه محقر مرحوم باب الله و باجیه خانم سکوتی را در هم شکست وخورشیدی درخشید که شعاع آن سالها منطقه سوادکوه را در نوردید. آن دو بزرگوار   سه پسردیگر  به نامهای رضا،نقی، صادق و دو دختر به نامهای ام البنین و خورشید(مادر شهید محمد عباسی) پس از چراغعلی تحویل جامعه داده اند. {{ او فرزند پدری بود که در روستای اتو به صداقت در کار و مهارت در حرفه ی خود شهرت داشت. در آن زمان در محل کسی کار خانه سازی با چوب و گل را انجام نمی داد . شاید او از معدود افرادی بود که این کار به دست او صورت می گرفت. بسیاری از خانه های لارده ای ( چوب و گل ) اتو به دست توانای پدرش صورت گرفت. خانه هایی که بعد از گذشت سال ها همچنان پابرجاست. پدرش مرحوم باب ا... همیشه عینکی بر صورت داشت و درپشت صورت آفتاب خورده ی او سخت کوشی ، جدیت و تلاش موج می زد. چیزی که در زندگی پدرش معنا نداشت استراحت و بیکاری بود.}}

چراغعلی درس مکتب را در محضر حاج آقا باکویی گذراند

( آقای رحمت ا... باکویی ، اولین معلم مکتب خانه در اتو )


او از همان کودکی علاقه زیادی به اهل بیت داشت و عاشق شبیه خوانی بود، به طوری که به همراه گروه های دوره گرد تعزیه خوانی  ( غریب تعزیه خوان ) که از هزار جریب می آمدند همکاری می کرد و با آنها به روستاهای اطراف جهت اجرای تعزیه می رفت. تا که به عنوان بهترین و خوش صدا ترین تعزیه خوان روستای اتو تمامی نقش های اول را به مدت بیشتر از چهار سال به خوبی اجرا می کرد.

( از راست آقای حاج چراغعلی صفایی و مرحوم آقای حاج فیض ا... شهابی )

 

ایشان در بهمن 1349 مشرف به حج تمتع شدند (به همراه حاج رمضان قاسمی و حاج محمد علی هاشم زاده ) که ابتدا با قطار به تهران رفتند و از تهران به فرودگاه جده رسیدند.  

حاج چراغعلی صفائی3 پسر و 6 دختر دارند و با اینکه در زمان خودشان امکانات تحصیل مهیا نبود تلاش زیادی برای تحصیلات عالیه فرزندان داشتند. صدای خوب حاج آقای صفائی با آن لحن دلنشین در تعزیه های شهادت امام حسین و مسلم و طفلان و... هنوز در گوشمان طنین انداز است.



همه او را دوست داشتند و او نیز احترام زیادی برای همه قائل بود. به گفته فرزندشان ایشان آرزوی زیارت کربلا رو داشتند که اجل به او مهلت نداد. و امیدواریم که با امام حسین و یارانش همنشین باشند.

 پشتکار و فن بیان و روابط اجتماعی قوی ایشان از شاخصه های مثبت و و راهگشای مهم رسیدن به سر منزل مقصود بود

از نوجوانی به کار و حرفه خود علاقه زیادی داشته و بصورت مستمر در حال کسب تجارب و اطلاعات فنی از مدیران و مسئولین کارخانه اشباع  از جمله مهندس دانش و مهندس پرتابیان بودند در این را ه توانستند پله های پیشرفت را بسرعت طی کرده و به عنوان مدیر کاخانه چوب بری لاجیم منصوب شوند و در زمان تصدی مدیریت ،فعالیت زیادی در جهت ارتقاء کارخانه انجام دادند.

( جمعی از کارکنان کارخانه لاجیم )

ایشان پس از بازنشستگی هم در زمینه مسائل اقتصادی شم بسیار قوی داشته بطوری که منشاء خدمات و ایجاد کار برای بسیاری از مردم سوادکوه بوده اند پیمانکاری تهیه و تبدیل چوب آلات احداث کارخانه چوب بری  ،احداث کوره های تولید ذغال  ارسال آن به اقصی نقاط ایران وطرح های پاک تراشی و نهال کاری مجدد سبب ایجاد کار برای مردم منطقه و راهگشا و راهنمای دیگر دوستان برای پیروی از راهکار های مدیریتی ایشان بوده است

 در طی مسیر موفقیت ها ،که بی شک مرهون پشتیبانی بستگان با وفای خود  بوده  روز های تاریکی هم در کارنامه کاری و زندگی اش بوده که از جمله آن واقعه درد ناک حادثه کاری مرحوم حاج رحمت طالبی بوده که علیرغم تلاش بسیار زیاد حاج آقا صفائی مرحوم طالبی بر اثر شدت جراحات شهادت گونه به دیار باقی شتافتند و همچنین غم از دست دادن شهید محمد عباسی که از نظر بسیاری از خصایص شبیه ایشان بودند و از دست دادن مرحوم حاج رحمت احمدی و حاج شوکت احمدی که  غمی جانکاه بر قلب ایشان و  همه فامیل بجا گذاشتند .

از اوراق بسیار رنگین زندگی مرحوم ترغیب فرزندان و  اقوام به تحصیل و دانش اندوزی بوده بطوریکه بسیاری از افراد با حمایت های ایشان به مدارج بسیار بالا دست یافتند که از آن جمله میتوان  به افتخار و سبب سربلندی منطقه آقای عمران اسدی اشاره کرد.

ارتباط ایشان با روحانیت هم بسیار زیاد بوده بطوریکه  حضرت آیت الله نظری در امور مهم از ایشان به عنوان فردی مورد وثوق استفاده می نمود و حتی به دلیل موقعیت ممتاز شغلی در ماموریت هائی به اهواز و مناطق دیگر اعلامیه های حضرت امام را پخش میکردند حتی یکبار در یکی از ماموریت ها ماموران به ایشان مظنون شده که با ذکاوتمندی خود را از مهلکه رهانید.

از اینرو آیت الله نظری همیشه از ایشان به عنوان انقلابی قبل از انقلاب نام میبردند و اذعان میداشتند که کار های ایشان کار مردان بزرگ بود .


( نفر دوم نشسته از راست آقای حاج میرزا بابا شهابی ، نفر چهارم حاج چراغعلی صفایی ، نفر ششم آیت ا... نظری )


در سال 1342 در زمانی که طلاب و علمای حوزه علمیه مورد غضب قرار گرفته و از بام مسجد به پائین پرتاب شدند از سوی آیت الله نظری مامور شد طلاب مصدوم را جهت مداوا به بیمارستان منتقل نماید .در بعد از انقلاب هم در حمایت از رجل سیاسی تلاش های زیادی نموده که از آنجمله میتوان به حمایت  بیدریغ از   حاج احمد آقا علیزاده اشاره کرد که به عنوان نماینده مردم شریف قائم شهر و سوادکوه انتخاب و بتدریج به مدارج بالا و در نهایت به عنوان یکی از استوانه های نظام مورد وثوق مقام رهبری قرار بگیرند

 

 

در سال 1373 متاسفانه دچارسکته قلبی شدند و در بیمارستان نیمه شعبان ساری بستری گردید  و پزشکان توصیه اکید نمودند که به خودش  فشار زیادی نیاورد و استراحت کند در همان سال مشتاقانه همانند سالهای قبل نقش اول تعزیه را پذیرفت و با همان حال انجام وظیفه می نمود. وضعیت جسمی ایشان تحلیل رفته بود و حال و رمقی نداشت در صحنه ای از تعزیه که امام حسین با زینب گفتگو می کند و به خواهر می گوید که می خواهم بخوابم، حالت ضعف در حاج چراغعلی به وضوح دیده شد و دست اندرکاران نگران وضع جسمانی ایشان بودند و آماده شدند تا تعزیه را خلاصه کنند که ناگهان دیدند ایشان به سمت علم رفت و یک ذکری در زیر لب گفتند و بعد دوباره شروع به رجز خوانی  کردند و انگار نه انگار که این فرد مریض بودند و نای خواندن نداشتن و این نشان می دهد که عشق به اهل بیت قوت خاصی به ایشان می داد.


و سرانجام در 26 خرداد 1376 در بیمارستان نیمه شعبان در اثر سکته قلبی جان به جان آفرین تسلیم کرد

تشییع جنازه ایشان بدون هماهنگی قبلی انجام شد و اکثر دوستان و آشنایان ایشان اطلاعی از این حادثه نداشتند با این حال بسیار شلوغ بود و مردم این مرد مهربان را با احترام به خاک سپردند. در مراسم روز سوم ایشان عاشورای جدیدی تداعی شد و علم های زیادی از روستاهای اطراف به اتو آورده شد و زنجیر زنی و سینه زنی به صورت خودجوش انجام شد.   

نام و یاد او و خصایص ناب و ویژه اش بی شک زبانزد خاص و عام بوده و خواهد بود

نوای داودی او  تنها  ویژگی ماندگارش نبود که اشتهارش به گواه همگان به سبب جوانمردی نوعدوستی مروت و نیکو کاریش بود .

یاد و خاطرش را ارج می نهیم و او را می ستائیم که سبب سر افرازی ما بوده و هست .

او ز عرش آمد زمین ماوا نبود

جای او افلاک بود اینجا نبود


در نهایت از تلاش و زحمات مهندس احمد علی صفایی بی نهایت متشکرم که تمامی این اطلاعات را در اختیار وبلاگ نیکان قرار دادند.

 
حاج آقا صفایی و همسر مکرمه ایشان حاجیه خانم باجی عطایی  فرزندان گرانقدری تحویل جامعه دادند. مهندس احمد آقا ، و مهندس آقا محمود و آقا ابوالقاسم و  دختران محترم آن مرحوم در محل باعث افتخار اتویی ها می باشند.
این فرزندان نتیجه ی پاکی ، صداقت و ایمان پدر و مادرشان هستند.




( مهندس احمد علی صفایی )



عکس های دیگر از حاج آقا صفایی

( مراسم عروسی آقای حاج تیمور عطایی سال 1351 )


( از راست آقای حاج رحمت احمدی ، و آقای حاج چراغعلی صفایی در مشهد مقدس )








( حاج آقا صفایی به اتفاق همسر و مادرشان  در جمع فرزندان )




( حاج آقا صفایی به همراه  مرحوم آقای فرمان اسدی )




( حاج آقا صفایی در کنار فرزندانشان آقا احمد علی و آقا محمود )




( حاج آقا در کنار فرزندش آقا ابوالقاسم و آقای اردشیری داماد خانواده )




حسین اسوه آزادگی خردمندانه


عاشورا زانوی مهربان سرنهادن


نکاتی در مورد امام حسین و انقلاب او :

- نگاه ما به قیام و انقلاب امام حسین غالبا نگاهی مذهبی،عاطفی بوده است.اما بی شک حرکت او از قیامهای برجسته تاریخ انسانی با ویژگی هایی خاص و استثنایی و آموزنده است.

-متاسفانه جهان بینی ما آنقدر کوچک است که تمام عاشورا تازه از روز عاشورا شروع میشود و بعد از ظهر فردا هم تمام می شود.

-باز از خانه خاموش و غمزده فاطمه این خانه کوچکی که از همه تاریخ بزرگتر است ،مردی بیرون می آید ،خشمگین و مصمم در هیاتی که مانند قله کوهی است که اتشفشانی را در دل خود به بند کشیده است.

-او فرزند خانواده ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات خوب آموخته است.

-اکنون حسین به عنوان یک رهبر مسول می بیند که اگر خاموش بماند تمام اسلام بصورت یک دین دولتی در می آید. او اکنون در برابر دو نتوانستن گرفتار شده است .نه می تواند خاموش بماند که وقت از دست می رود.از طرفی نمی تواند بجنگد که نیروی جنگیدن را ندارد.

-حسین آموخت که مرگ سیاه ،سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهد تا زنده بمانند.

 -عظمت حسین از یکسو و شخص بینی ما از او از سوی دیگرموجب شده است که انچه را از حسین بزرگتر است در زیر درخشش عظمت حسین نبینیم و انجه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین بخاطر آن قربانی شده است.این است که همواره از حسین سخن گقته ایم اما هرگز  از آنجه که حسین بخاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد یاد نکردهایم.

- این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان ،عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.

-از وقتی که سنت شهادت را فراموش کرده ایم و به مقبرداری شهیدان پرداخته ایم مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم.

نقل از کتاب "حسین وارث آدم"


قداست آزادی

شعار معروف ولتر


م ن با آنچه تو می گویی مخالفم ولی تا دم مرگ از تو دفاع می کنم تا سخنت را بگویی.

در مورد حسین ملک

کج نشستن و راست گفتن

دکتر حسین ملک متفکر علوم اجتماعی و اندیشمند فلسفه مدار ایرانی در 80 سالگی در شهر پاریس (1383) بدرود حیات گفت.او جزء کسانی بود که در قضیه انشعاب از حزب توده به رهبری برادرش خلیل ملکی به همراه جلال احمد ،انور خامه ای با تفکر سوسیالیسم مستقل ایرانی از وابستگی به سیاست های شوروی سابق روی گردان شدند.او به اصرار دوستان در یکی از جلسات جشن هنر شیراز شرکت می کند و می بیند حاضران در جلسه روی صندلی نشسته ودر باره وضعیت جامعه صحبت می کنند در همان وقت فرح دیبا وارد مجلس شد همه افرادروی صندلی جابجا شدند و شروع به بازگویی مسائلی بر خلاف گفته های قبلی شان کردند .فرح از حسین ملک می پرسدکه آیا شما هم نظری دارید؟او می گوید :

تا وقتی که شما نیامده بودید همه افراد در جلسه کج نشسته بودند و راست می گفتند اما وقتی شما امدیدهمه راست نشستند و کج گفتند .


بیاد کودکی

بیاد کودکی

شبهای زیبا

سر نهادن روی زانوی های بابا

ناز کردنها

چه شبهایی است آن شبها

زندگینامه آقای عباس اسدی


امیدوارم همه انسانها به حدی رسیده باشند که به  حق دیگران  احترام بگذارندو رعایت حق دیگران در نزد آنها

برتر از اطلاع رسانی باشد.

خواهشمندم  متن این زندگینامه را به هیچ وجه در وبلاگ خود کپی نکنید .


زندگینامه آقای عباس اسدی


مقدمه:

سخنی به این مضمون از مولانا نقل شده است که : به جای آن که در سر قبرم مویه کنید و خاک قبرم را بر سرتان بریزید ، در هنگام حیات مرا بوسه باران کنید...



 

هدف اصلی در ابتدای شروع کار وبلاگ نیکان اتو،  گفتگو و صحبت با نیکانی بود که در قید حیات هستند. اما جای نیکان و عزیزانی را در کنارمان خالی می بینیم ، کمترین کاری که می توانیم برای آن ها انجام دهیم تجدید خاطره و مرور خاطرات و یاد آنهاست. این بار سخن در مورد کسی است که تم اصلی و درون مایه زندگی او صداقت ، راستی و حقیقت جویی بود. او به عنوان یک انسان و یک پدر و یک معلم... در سراسر عمر خود، صادقانه به مردم و خانواده و به دانش آموزان خود خدمت نمود و آنچه را که از درخت دانایی چشیده بود صاف و زلال نثار انسان های دیگر نمود و  زندگی خود را طوری طی کرد که بعد از رفتن از این جهان بدون استثنا هر کس که این خبر دردناک را شنید آهی از نهادش بیرون آمد و غمی جانکاه را در وجودش احساس  کرد.

خوب زیستن و پاک بودن ، او را به انسانی تبدیل نمود که درباره اش با اطمینان می توان گفت  دارای وجدان آسوده ای بود و در ترازوی خدا و زمان و مردمش  وزن و اعتباری به مراتب سنگین تر از هر چیزی  داشت.

 

 

 " پدرو مادر "

 

در سال 1336 در خانواده ای متولد می شود که نام عباس را بر او نهادند. پدرش آقای  علی آقای اسدی و مادرش حاجیه خانم طاهره صمدی ولیلایی بودند.

او دومین فرزند خانواده و دارای دو برادر و سه خواهر می باشد.

 

 

تحصیلات ابتدایی

 

در دوران کودکی بچه ای شیطون و بازیگوش بود . در میان خوشحالی و امید خانواده بعد از طی دوران کودکی به مدرسه ابتدایی می رود ( 1343 ) . دوران دبستان را در روستای اتو طی می کند ( 1348) . یکی از معلم های او در این مقطع آقای علیزاده بود. پدرش که در راه آهن مشغول به کار بود به دلیل ضرورت شغلی به شهر شیرگاه منتقل می شود . به دنبال این انتقال همه ی اعضای خانواده هم به شیرگاه نقل مکان می کنند.

 

ایستاده از راست: آقای هوشنگ اسدی،آقای تیمور عطایی،آقای علیرضا اسدی

نفرات نشسته:آقای عباس اسدی،آقای احمد عباسی


( ایستاده از راست آقای شب زنده دار معلم کلاس چهارم از زاهدان ، آقای سید عباس سجادی مدیر دبستان اتو ، آقای علی طالبی ،آقای خلیل ا... اسد پور ، آقای کیومرث اسدی  )

 

تحصیلات دوره ی راهنمایی و دبیرستان

 

عباس آقا دوران راهنمایی را در شیرگاه سپری کرد  یکی از معلمان او در این دوران صابر عین ا... زاده بود. کم کم با بالا رفتن سن و قرار گرفتن در سنین بلوغ، شخصیت ایشان شکل گرفت و منطق و عقلانیت جای بازیگوشی و شیطنت کودکانه را می گیرد. با اتمام مقطع راهنمایی ( 1351 )  رشته تجربی را انتخاب می کند و برای گذراندن دبیرستان با قطار از شیرگاه به قائمشهر رفت و آمد می کرد. تحصیلات دبیرستان را در مدرسه شرافت  قائم شهر به اتمام رساند ( 1354) .

 

 

خدمت در سپاه دانش

 

بعد از اخذ مدرک دیپلم برای گذراندن دوران آموزشی خدمت وظیفه،  به شهرستان سراب واقع در استان اردبیل می رود.  بعد از اتمام دوره شش ماهه آموزشی به عنوان سپاه دانش به روستای گلین در استان گیلان می رود.

 

                                                عباس اقا در دوران سربازی

 

استخدام در آموزش و پرورش

 

بعد از پایان دوران سپاه دانش ( 1356 ) به استخدام وزارت آموزش و پرورش در می آید و در منطقه گالش کلای لفور مشغول به خدمت می شود. در منطقه ی لفور فقر و محرومیت مردم را به خوبی احساس می کند و در تعطیلات آخر هفته به منزل پدری در شیرگاه می آمد . گاهی اوقات به همراه خود چند نفر از دانش آموزان را نیز به منزلش می آورد و نسبت به آنها دلسوزی می کرد.



عباس آقا در بین دانش آموزان منطقه لفور

اتفاقی در این دوران برای یکی از دانش آموزان او پیش آمد که تحمل آن برای او بسیار سخت بود . اتفاق این گونه بود که یکی از دانش آموزان دختر او به نام خدیجه به مریضی سرما خوردگی سختی دچار شد . او به عیادتش در بیمارستان رفت. خدیجه با دیدن معلم دوست داشتنی خود در کنار بالینش بسیار خوشحال شد اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی و عدم رسیدگی به موقع، خدیجه در بیمارستان جان می دهد. این موضوع باعث تاثر عمیق او می گردد ، به نحوی که در خلوت خود به حال خدیجه می گریست.

 

در ادامه ی شغل معلمی ، مدتی را در زیولای شیرگاه و سپس در کرد آباد و جمشید آباد  زیراب به امر تدریس مشغول بود. در موضوع آموزش ، پایه اول دبستان در مقطع ابتدایی بسیار مهم می باشد. به دلیل مهارتی که آقای اسدی در امر تدریس کسب کرده بود معمولا پایه اول ابتدایی را به او محول می کردند.

بعد از سالها تدریس و کسب تجربه در مقطع ابتدایی وارد مقطع راهنمایی شد  در ادامه به ورسک منتقل شده ( 1371 ) و در آنجا هر سه پایه راهنمایی را تدریس نمود.

 

 

 

ازدواج

 

عباس آقا در سال 1363 با خانم ثریا علیمرادی ازدواج کردند.

حاصل این ازدواج یک پسر و دو دختر می باشد.



فرزند اول آقا پیمان ( متولد 1364 ) که مهندسی برق را در دانشگاه آزاد واحد تهران به اتمام رسانده است و فرزند دوم پویه خانم ( متولد 1367 ) که لیسانس شیمی را در دانشگاه صنعتی شریف خوانده است و فرزند سوم پریا خانم ( متولد 1369) که از دانشگاه الزهرا مدرک لیسانس شیمی را کسب کرده است.

 

 

علاقه به فوتبال

 

او به ورزش فوتبال علاقه مند بود . در دورانی که به همراه خانواده در شیرگاه زندگی می کرد درتعطیلا ت تابستان به اتو می آمد و به همراه خود توپ فوتبال و لباس های ورزشی می آورد. متولدین سال 42 در اتو به خوبی به یاد دارند که عباس آقا بین تیم های اتویی مسابقاتی برگزار می کرد . این مدیریت  فوتبال در اتو،  باعث ایجاد شور و نشاط زیادی بین جوانان می شد . او طرفدار سرسخت آبی های پایتخت و ناصرخان حجازی بود و علاوه بر فعالیت هایی که در تیم های فوتبال اتو داشت در تیم منتخب شیرگاه سابقه فعالیت ورزشی داشت.


 

 

ادامه تحصیلات

 

در سال 1372 در امتحان سراسری کنکور شرکت کرده و در مقطع کارشناسی رشته ریاضی در شهر بابل قبول گردید. در همین راستا به شهر ساری منتقل شد و به مدت سه سال در مدارس راهنمایی ناحیه یک شهرستان ساری ( مدرسه راهنمایی چمران ) به تدریس درس ریاضی مشغول شد. در سال 1375 به شهر قائمشهر منتقل گردید و در مدرسه راهنمایی آزاد جو طبری قائمشهر به تدریس مشغول گردید. با تجاربی که کسب کرده بود طی سه سال به عنوان دبیر نمونه شهرستان انتخاب گردید.

 

 

انتقال به تهران

 

با اخذ مدرک لیسانس ریاضی به تهران منتقل شد و در منطقه 16 تهران مشغول به کار گردید. در این مقطع ارتباط خوب و دلسوزانه ای با دانش آموزان داشت. این صمیمیت و نزدیکی تا جایی بود که حتی بعضی مواقع که بین شاگردان درگیری و کدورتی پیش می آمد برای حل مشکل به او مراجعه می نمودند. پس از حدود 2 سال به دبیرستا ن امام موسی صدر واقع در منطقه یک تهران منتقل شد و بیشترین مدت تدریس را ( 8 سال ) تا زمان بازنشستگی در سال 1368در این دبیرستان سپری نمود.

 

 

 

خصوصیت اخلاقی از زبان همسرش

 

همسرش می گوید: او بسیار شاد و بذله گو بود و از خنداندن و شاد کردن بقیه خوشحال می شد . روحیه اجتماعی خیلی بالایی داشت و از بودن در جمع خانواده و دوستان لذت می برد. دوستان زیادی داشت و سعی می کرد دوستی ها و روابط را پایدار و زنده نگه دارد.

او آرامش زیادی داشت و اهل عبادت و شکرگذاری بود و به کمک و لطف خدا اعتقاد داشت . در کار و تلاش خستگی ناپذیر بود و با مشکلات زندگی می جنگید . اهل درجا زدن در کار نبود.

 

 

معلم و مشاور و سنگ صبور

 

ارتباط دلسوزانه با دانش آموزان و اولیای آنها او را تبدیل به دبیری کرده بود که اولیای دانش آموزان نه تنها برای اطلاع از وضعیت علمی فرزندانشان ، بلکه برای مشورت در زمینه مشکلات شخصی و خانوادگی فرزندشان با او مشورت می کردند.

 

 

بازنشستگی

 

بعد از بازنشستگی در سال ( 1368 ) به موقعیت های مختلف فعالیت و کار فکر کرد و به بیکاری و استراحت اعتقادی نداشت. لذا در مهر( 1391 ) با شادی بسیار دوباره تدریس را در دبیرستان صدر ( که آن را خانه دوم خویش نامید ) و دبیرستانی در منطقه 12 تهران شروع نمود. و یک هفته در آنجا تدریس نمود.

 

 

 

نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود...

 

از آنجایی که روزگار هر لحظه می تواند بازی تازه ای را رائه دهد و مرگ از مزرعه ی زندگی با صفای خانواده اش داس به دست گذشت و گلی چون او را از خانواده جدا کرد.

در روز پنجم مهر ماه (1391)  در حالیکه از دبیرستان خود در منطقه 12 تهران تعطیل شده بود و به ملاقات یکی از بستگان که در بیمارستان بستری بود می رفت در اثر حادثه ای ناگهانی و بی مقدمه در سن 54 سالگی رخت از این جهان فانی بربست و چشمانش برای ابد بسته شد.

 

 

"چه درد آلود و وحشتناک

نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد

که غمگین باغ بی آواز ما را باز

در این محرومی و عریانی پاییز

بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد

بسی پیغام ها ، سوگند ها دادم

خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر

نهادم، دست های خویش ، چون زنهاریان بر سر

که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار

تو را هم با تو سوگند ، آی

مکن ، مپسند این ، مگذار

مبادا راست باشد این خبر ، زنهار...

..."

 

" شعر اخوان ثالث در سوگ فروغ فرخزاد "

 

خاطره ی او چون لبخندی ساده و پرمعنی در دل ها ماندگار است... یادش گرامی باد.

 

در نهایت از فرزند بزرگ عباس آقا ، آقا پیمان عزیز و از خانم ثریا علیمرادی همسر محترمه عباس آقا و از مهندس علیرضا اسدی و آقای جمشید اسدی و آقای زاوش گرایلی و خانواده محترم اسدی بی نهایت متشکرم که در تهیه این زندگی نامه نقش اصلی را ایفا نمودند.

 



/*


s

قلاب سوال

ماهی ها بی تقصیرند

ماهی ها چقدر اشتباه می کنند.قلاب ،علامت کدام سوال است که به آن پاسخ می  دهند.آزمون زندگی ما پر از قلابهایی است که اسیر طعمهاش می شویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند.

ای روزگار ترا چه می شدکه...

روح بزرگ علی


آیا این محرومیت نیست که در بسیاری از کتابها یی که در باره امام علی  نوسته شده سخن از شمشیر زدنی است که دو نصف می کند .ویا از کندن در ی است که او کنده است .ویا از خصوصیاتی   گفته می شود که خارج از توان انسانی است.ولی جنبه های عظمت علی از حنس دیگریست.

در تاریخ ما صفحات جالب و زیبایی از درخشش بزرگ انسانی وجود دارد که به تاریخ انسان شرف و عزت می دهد.او انسانی  است که در پای او فریبندگی های زمین شکست می خورد.

آیا از تاریخ در باره انسانی پرسیده ای که رزمجویان بر ضد خود را بخاطر آنکه انسان هستند دوست داردو هیچ یک از افراد ملت او در زندگی بی بهره تر از خود علی نبود.اگر انسان را باید در آیینه عملش شناخت در کنار اندیشه و عمل او به تماشای او می نشینیم.


امام علی:

مردم یا برادر دینی شما هستند یا انسانی نظیر شما.

بهترین اعمال مردان شربف چشم پوشی از چیزهایست که می داند.

راستی را اگر هم بر ضرر تو باشد ،بر دروغ اگر هم تو را سود برساند تر جیح بده.

برادر تو در دوری از تو قویتر از تو بر پیوند با او نباشد.

برادر خود را با نیکی کردن عتاب و توبیخ کن.

گناه غیر قابل بخشش آنست که گروهی از مردم بر دیگران ستم کنند.

هیچ فقیری گرسنه نمانده مگر در سایه آنکه ثروتمندی از حق او بهره مند گشته

آنکه اخلاق بدی داشته باشد ، خود را رنج می دهد.

بدترین برادران کسی است که برای او تکلیف باید کرد.

پاداش مجاهده شهید در راه خدا بزرگتر از آن کسی نیست که قدرت یابد و عفو کند.

فرزندان خود را با اخلاق خود تربیت نکنید زیرا که آنان برای زمانی غیر از زمان شما خلق شده اند.


نقل از کتاب "امام علی صدای عدالت انسانی"

نویسنده:جرج جرداق مسیحی لبنانی

مترجم  هادی خسرو شاهی