امیدوارم همه انسانها به حدی رسیده باشند که به حق دیگران احترام بگذارندو رعایت حق دیگران در نزد آنها
برتر از اطلاع رسانی باشد.
خواهشمندم متن این زندگینامه را به هیچ وجه در وبلاگ خود کپی نکنید .
زندگینامه آقای عباس اسدی
مقدمه:
سخنی به این مضمون از
مولانا نقل شده است که : به جای آن که در سر قبرم مویه کنید و خاک قبرم را بر
سرتان بریزید ، در هنگام حیات مرا بوسه باران کنید...
هدف اصلی در ابتدای
شروع کار وبلاگ نیکان اتو، گفتگو و صحبت
با نیکانی بود که در قید حیات هستند. اما جای نیکان و عزیزانی را در کنارمان خالی
می بینیم ، کمترین کاری که می توانیم برای آن ها انجام دهیم تجدید خاطره و مرور
خاطرات و یاد آنهاست. این بار سخن در مورد کسی است که تم اصلی و درون مایه زندگی
او صداقت ، راستی و حقیقت جویی بود. او به عنوان یک انسان و یک پدر و یک معلم...
در سراسر عمر خود، صادقانه به مردم و خانواده و به دانش آموزان خود خدمت نمود و
آنچه را که از درخت دانایی چشیده بود صاف و زلال نثار انسان های دیگر نمود و زندگی خود را طوری طی کرد که بعد از رفتن از این
جهان بدون استثنا هر کس که این خبر دردناک را شنید آهی از نهادش بیرون آمد و غمی
جانکاه را در وجودش احساس کرد.
خوب زیستن و پاک بودن
، او را به انسانی تبدیل نمود که درباره اش با اطمینان می توان گفت دارای وجدان آسوده ای بود و در ترازوی خدا و
زمان و مردمش وزن و اعتباری به مراتب
سنگین تر از هر چیزی داشت.
" پدرو مادر "
در سال 1336 در
خانواده ای متولد می شود که نام عباس را بر او نهادند. پدرش آقای علی آقای
اسدی و مادرش حاجیه خانم طاهره صمدی ولیلایی بودند.
او دومین فرزند
خانواده و دارای دو برادر و سه خواهر می باشد.
تحصیلات ابتدایی
در دوران کودکی بچه
ای شیطون و بازیگوش بود . در میان خوشحالی و امید خانواده بعد از طی دوران کودکی
به مدرسه ابتدایی می رود ( 1343 ) . دوران دبستان را در روستای اتو طی می کند (
1348) . یکی از معلم های او در این مقطع آقای علیزاده بود. پدرش که در راه آهن
مشغول به کار بود به دلیل ضرورت شغلی به شهر شیرگاه منتقل می شود . به دنبال این
انتقال همه ی اعضای خانواده هم به شیرگاه نقل مکان می کنند.

ایستاده از راست: آقای هوشنگ اسدی،آقای تیمور عطایی،آقای علیرضا اسدی
نفرات نشسته:آقای عباس اسدی،آقای احمد عباسی
( ایستاده از راست آقای شب زنده دار معلم کلاس چهارم از زاهدان ، آقای سید عباس سجادی مدیر دبستان اتو ، آقای علی طالبی ،آقای خلیل ا... اسد پور ، آقای کیومرث اسدی )
تحصیلات دوره ی
راهنمایی و دبیرستان
عباس آقا دوران
راهنمایی را در شیرگاه سپری کرد یکی از
معلمان او در این دوران صابر عین ا... زاده بود. کم کم با بالا رفتن سن و قرار
گرفتن در سنین بلوغ، شخصیت ایشان شکل گرفت و منطق و عقلانیت جای بازیگوشی و شیطنت
کودکانه را می گیرد. با اتمام مقطع راهنمایی ( 1351 ) رشته تجربی را انتخاب می کند و برای گذراندن
دبیرستان با قطار از شیرگاه به قائمشهر رفت و آمد می کرد. تحصیلات دبیرستان را در مدرسه
شرافت قائم شهر به اتمام رساند ( 1354) .
خدمت در سپاه دانش
بعد از اخذ مدرک
دیپلم برای گذراندن دوران آموزشی خدمت وظیفه، به شهرستان سراب واقع در استان اردبیل می رود. بعد از اتمام دوره شش ماهه آموزشی به عنوان
سپاه دانش به روستای گلین در استان گیلان می رود.

عباس اقا در دوران سربازی
استخدام در آموزش و
پرورش
بعد از پایان دوران
سپاه دانش ( 1356 ) به استخدام وزارت آموزش و پرورش در می آید و در منطقه گالش کلای
لفور مشغول به خدمت می شود. در منطقه ی لفور فقر و محرومیت مردم را به خوبی احساس
می کند و در تعطیلات آخر هفته به منزل پدری در شیرگاه می آمد . گاهی اوقات به
همراه خود چند نفر از دانش آموزان را نیز به منزلش می آورد و نسبت به آنها دلسوزی
می کرد.

عباس آقا در بین دانش آموزان منطقه لفور
اتفاقی در این دوران
برای یکی از دانش آموزان او پیش آمد که تحمل آن برای او بسیار سخت بود . اتفاق این
گونه بود که یکی از دانش آموزان دختر او به نام خدیجه به مریضی سرما خوردگی سختی
دچار شد . او به عیادتش در بیمارستان رفت. خدیجه با دیدن معلم دوست داشتنی خود در
کنار بالینش بسیار خوشحال شد اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی و عدم رسیدگی به
موقع، خدیجه در بیمارستان جان می دهد. این موضوع باعث تاثر عمیق او می گردد ، به
نحوی که در خلوت خود به حال خدیجه می گریست.
در ادامه ی شغل معلمی
، مدتی را در زیولای شیرگاه و سپس در کرد آباد و جمشید آباد زیراب به امر تدریس مشغول بود. در موضوع آموزش ،
پایه اول دبستان در مقطع ابتدایی بسیار مهم می باشد. به دلیل مهارتی که آقای اسدی در
امر تدریس کسب کرده بود معمولا پایه اول ابتدایی را به او محول می کردند.
بعد از سالها تدریس و
کسب تجربه در مقطع ابتدایی وارد مقطع راهنمایی شد در ادامه به ورسک منتقل شده
( 1371 ) و در آنجا هر سه پایه راهنمایی را تدریس نمود.
ازدواج
عباس آقا در سال 1363
با خانم ثریا علیمرادی ازدواج کردند.
حاصل این ازدواج یک
پسر و دو دختر می باشد.
فرزند اول آقا پیمان
( متولد 1364 ) که مهندسی برق را در دانشگاه آزاد واحد تهران به اتمام رسانده است
و فرزند دوم پویه خانم ( متولد 1367 ) که لیسانس شیمی را در دانشگاه صنعتی شریف
خوانده است و فرزند سوم پریا خانم ( متولد 1369) که از دانشگاه الزهرا مدرک لیسانس
شیمی را کسب کرده است.
علاقه به فوتبال
او به ورزش فوتبال
علاقه مند بود . در دورانی که به همراه خانواده در شیرگاه زندگی می کرد درتعطیلا ت
تابستان به اتو می آمد و به همراه خود توپ فوتبال و لباس های ورزشی می آورد.
متولدین سال 42 در اتو به خوبی به یاد دارند که عباس آقا بین تیم های اتویی
مسابقاتی برگزار می کرد . این مدیریت فوتبال در اتو، باعث ایجاد شور و نشاط زیادی بین جوانان می شد .
او طرفدار سرسخت آبی های پایتخت و ناصرخان حجازی بود و علاوه بر فعالیت هایی که در
تیم های فوتبال اتو داشت در تیم منتخب شیرگاه سابقه فعالیت ورزشی داشت.
ادامه تحصیلات
در سال 1372 در
امتحان سراسری کنکور شرکت کرده و در مقطع کارشناسی رشته ریاضی در شهر بابل قبول
گردید. در همین راستا به شهر ساری منتقل شد و به مدت سه سال در مدارس راهنمایی
ناحیه یک شهرستان ساری ( مدرسه راهنمایی چمران ) به تدریس درس ریاضی مشغول شد. در
سال 1375 به شهر قائمشهر منتقل گردید و در مدرسه راهنمایی آزاد جو طبری قائمشهر به
تدریس مشغول گردید. با تجاربی که کسب کرده بود طی سه سال به عنوان دبیر نمونه
شهرستان انتخاب گردید.

انتقال به تهران
با اخذ مدرک لیسانس
ریاضی به تهران منتقل شد و در منطقه 16 تهران مشغول به کار گردید. در این مقطع
ارتباط خوب و دلسوزانه ای با دانش آموزان داشت. این صمیمیت و نزدیکی تا جایی بود
که حتی بعضی مواقع که بین شاگردان درگیری و کدورتی پیش می آمد برای حل مشکل به او
مراجعه می نمودند. پس از حدود 2 سال به دبیرستا ن امام موسی صدر واقع در منطقه یک
تهران منتقل شد و بیشترین مدت تدریس را ( 8 سال ) تا زمان بازنشستگی در سال 1368در این دبیرستان سپری نمود.

خصوصیت اخلاقی از
زبان همسرش
همسرش می گوید: او
بسیار شاد و بذله گو بود و از خنداندن و شاد کردن بقیه خوشحال می شد . روحیه
اجتماعی خیلی بالایی داشت و از بودن در جمع خانواده و دوستان لذت می برد. دوستان
زیادی داشت و سعی می کرد دوستی ها و روابط را پایدار و زنده نگه دارد.
او آرامش زیادی داشت
و اهل عبادت و شکرگذاری بود و به کمک و لطف خدا اعتقاد داشت . در کار و تلاش خستگی
ناپذیر بود و با مشکلات زندگی می جنگید . اهل درجا زدن در کار نبود.
معلم و مشاور و سنگ
صبور
ارتباط دلسوزانه با
دانش آموزان و اولیای آنها او را تبدیل به دبیری کرده بود که اولیای دانش آموزان
نه تنها برای اطلاع از وضعیت علمی فرزندانشان ، بلکه برای مشورت در زمینه مشکلات
شخصی و خانوادگی فرزندشان با او مشورت می کردند.
بازنشستگی
بعد از بازنشستگی در
سال ( 1368 ) به موقعیت های مختلف فعالیت و کار فکر کرد و به بیکاری و استراحت
اعتقادی نداشت. لذا در مهر( 1391 ) با شادی بسیار دوباره تدریس را در دبیرستان صدر
( که آن را خانه دوم خویش نامید ) و دبیرستانی در منطقه 12 تهران شروع نمود. و یک
هفته در آنجا تدریس نمود.
نمی گردد زبانم تا
بگویم ماجرا چون بود...
از آنجایی که روزگار
هر لحظه می تواند بازی تازه ای را رائه دهد و مرگ از مزرعه ی زندگی با صفای
خانواده اش داس به دست گذشت و گلی چون او را از خانواده جدا کرد.
در روز پنجم مهر ماه
(1391) در حالیکه از دبیرستان خود در
منطقه 12 تهران تعطیل شده بود و به ملاقات یکی از بستگان که در بیمارستان بستری
بود می رفت در اثر حادثه ای ناگهانی و بی مقدمه در سن 54 سالگی رخت از این جهان
فانی بربست و چشمانش برای ابد بسته شد.
"چه درد آلود و وحشتناک
نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود
چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد
که غمگین باغ بی آواز ما را باز
در این محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد
بسی پیغام ها ، سوگند ها دادم
خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم، دست های خویش ، چون زنهاریان بر
سر
که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار
تو را هم با تو سوگند ، آی
مکن ، مپسند این ، مگذار
مبادا راست باشد این خبر ، زنهار...
..."
" شعر اخوان
ثالث در سوگ فروغ فرخزاد "
خاطره ی او چون
لبخندی ساده و پرمعنی در دل ها ماندگار است... یادش گرامی باد.
در نهایت از فرزند
بزرگ عباس آقا ، آقا پیمان عزیز و از خانم ثریا علیمرادی همسر محترمه عباس آقا و
از مهندس علیرضا اسدی و آقای جمشید اسدی و آقای زاوش گرایلی و خانواده محترم اسدی
بی نهایت متشکرم که در تهیه این زندگی نامه نقش اصلی را ایفا نمودند.
/*
s