گفتگویی در مورد حاج آقا باکویی
زندگینامه آقای حاج رحمت الله باکویی
مقدمه
با شروع کار وبلاک نیکان ،وقتی باخوبان اتو مصاحبه می شد معمولانام حاج آقا با کویی مطرح می گردید.این خوبان گام های اولیه آموزش و یاد گیری را از از آقای باکویی یا از آقای حاج نادعلی رستمی آموختند.به همین دلیل در پی تهیه شرح حال ایشان بودم.وقتی خدمت فرزند گرامی شان آقای حجت الله باکویی رفتم متوجه شدم که متاسفانه چند ماهی است که حاج آقا باکویی به علت کهولت سن نمی توانند صحبت کنند.لذا زحمت این گفتگو را اقا حجت الله متحمل شدند.صحبت در مورد مرد پاک و عارفی است که سراسر زندگی خود را وقف آموزش و نشر تعالیم دینی نمود. او در عصر و زمان خود همچون حکیمی بود که آموزش می داد و به اختلافات خانوادگی را حل می کرد و هم آرامبخش بیمارانی بود که هیچ پناهگاه دیگری نداشتند. او در خانه و جامعه یک رنگ بود و رفتار صادقانه ی او الگویی ماندگار برای همه ی ما می باشد.
از بعضی آدمها خاطره میماند...
از بعضی های دیگر هیچ...
خاطره ساختن لیاقت می خواهد...

v آقای حاج رحمت ا... باکویی در اصل اهل کجا و از کدام منطقه می باشد؟
پدرم از کتریم دودانگه به منطقه ی ما و پیرنعیم آمد. در اصل پدران حاجی آقا از باکوی آذربایجان بودند. حدود 70 الی 75 سال پیش به مازندران آمدند. پدربزرگ ما ( ملا مهدی ) در کتریم دودانگه مکتب خانه داشت. ایشان از پدرش علم و سواد آموخت .
اسدا... خان که خان منطقه بود به همراهی آقای حاج اصغر طالبی ( کدخدای پیرنعیم ) به دنبال یک ملا بودند تا به بچه ها درس و آموزش دهد. در نهایت به پدرم رسیدند . او برای تعلیم و آموزش به پیرنعیم آمد و در آنجا ساکن شد.
( روستای پیرنعیم از نمایی دور ) منبع: گوگل
vحاج آقا باکویی بعد از آمدن به پیرنعیم به چه کارهایی مشغول شدند؟
پدرم 17 ، 18 ساله بود که به پیرنعیم آمد . چون زمین زراعی نداشت ، روی زمین مردم به شکل اجاره ای کشت می کرد. علاوه بر آن در جهت آموزش و تعلیم کودکان پیرنعیمی و روستاهای اطراف تلاش می نمود. اسدا... خان مقداری زمین خشکه و آقای حسین آقا اسدپور مقداری زمین آبی به صورت اجاره ای در اختیار پدرم قرار دادند تا زندگی اش را سپری کند.
v از چه روستاهایی برای آموزش نزد آقای باکویی می آمدند؟
علاوه بر پیرنعیم و روستاهای اتو ، لاجیم ، سی پی ، ولیلا ، سوخته سرا ، مته کلا و کچید برای آموزش نزد ایشان می آمدند.
vعلاوه بر تعلیم و آموزش ، آقای باکویی چه کارهایی را برای مردم انجام می دادند؟
در آن وقت پزشک نبود و یا کم بود. وقتی فردی مریض می شد ، مریض را پیش پدر می بردند و او برای آنها دعا می نوشت . ایشان همچنین به سوالات مذهبی مردم پاسخ می داد. برخی از مردم برای نوشتن نامه به فرزندان خود که مشغول سربازی بودند به پدر مراجعه می کردند و گاهی برای خواندن نامه ی فرزندان خود به نزد پدر می آمدند.
تنظیم شکایات برای مردم و نوشتن قباله (فروش نامه ) با حاج آقا بود. در هنگام فوت افراد کفن و دفن اموات و برگذاری مراسم مربوط به آن را پدر انجام می داد. در ماه محرم و رمضان به سخنرانی و روضه خوانی مشغول بود و به مناسبت های مختلف به روستاهای متعدد دعوت می شد.
پدر دارای صدای خوبی بود و دعای سحر و افطار را در پیرنعیم اجرا می کرد.
vآقا حجت ا... ، حاج آقا برای آموزش بچه ها در روستاهای دیگر ساکن ومقیم هم می شدند؟
بله کم کم که پدر در منطقه شناخته شدند ، برخی از روستاها متقاضی این بودند که پدر به طور ثابت به آن روستاها رفته و در آنجا بماند. حاج آقا به دعوت بزرگان اتویی به آنجا رفت و مدت 4 سال در اتو ساکن شد . پدر همراه با مادرم به اتو رفت و در منزل مرحوم حاج نبی ا.. اسماعیلی و در یک اتاق ساکن شد. مدتی که در اتو بود ، شاگردان برای او نهار و شام می آوردند و هیزم مورد نیازش را تامین می کردند. محل آموزش ومکتب خانه ، حسینیه اتو بود .بسیاری از افراد فرهیخته و تحصیل کرده امروزی اتویی در پیش پدر آموزش دیده و علم آموختند که می توان به آقایان محمد رضا فتاحی و مهندس علی رستمی و... اشاره نمود. پدر در آن مدت علاوه بر تدریس سخنرانی می کرد و کار کفن و دفن نیز انجام می داد. وقتی پدر برای دفن اموات به روستاهای دور مانند سوخته سرا می رفت تا پایام مراسم سوم و هفتم در همانجا می ماند و بعد به محل می آمد.
حاج آقا مدت سه سال هم در حسینیه سی پی مشغول تدریس بود اما در این مدت به محل رفت و آمد می کرد.


مهندس علی رستمی و آقای محمدرضا فتاحی ( از شاگردان حاج آقا باکویی)
vدانش آموزان چه کتابهایی رادرآن زمان از آقای باکویی آموزش می دیدند؟
کتابهایی که در مکتب خانه آموزش می دیدند عبارت بودند از :
1- یادگیری حروف الفبا
2- عم جز : روخوانی سوره " نبا " که اولین سوره ی جز سی قرآن بود.
3- هجی : آشنایی با اجزای و حرکات در یک کلمه مثلا کلمه ی " کلما " را این گونه می شناختند
{ 1- ک : کاف سر ( دارای فتحه ) }
{ 2- ل : لام ضل }
{ 3- ما : م ز من }
4- خزائن : کتابی بود که در آن قصص انبیا نوشته شده بود.
5- جوهری : کتابی که در آن سرگذشت ائمه به صورت نظم و شعر نوشته شده بود. کتاب جوهری بالاترین مرتبه آموزش بود.
علاوه بر این دانش آموزان قرائت نماز را در جمع بچه ها برای پدر قرائت می کردند تا هم اشکالات قرائت برطرف شود و هم بچه های دیگر یاد بگیرند.
vبچه ها در قبال آموزش چه چیزهایی را به عنوان دستمزد به حاج آقا می دادند؟
معمولا هر فرد در پایان هر ماه ، چهار الی پنج تومان پول می داد. خانواده هایی که این مقدار پول را نداشتند ، به جای آن گندم ، جو و یا ماست و شیر می دادند و گاهی علوفه ی حیوانات را تامین می کردند و یا هیزم می دادند.
مثلا در فصل زمستان همه ی خانواده ها در یک روز جمع می شدند و هیزم مورد نیاز را تامین می کردند.
vروش تشویق و یا تنبیه دانش آموزان در آن ایام چگونه بود؟
پدر از روز شنبه تا پنجشنبه درس می داد. در روز پنج شنبه درس ها را از بچه ها می پرسید. اگر بچه ها درس بلد بودند ، به آنها مرخصی می داد و اگر درسشیان خیلی خوب بود به عنوان ارشد یا مبصر کلاس معین می شدند . یک رسم دیگری هم مرسوم بود که وقتی دانش آموز خواندن را یاد می گرفت و در قرائت قرآن در جمله ی " اذا ابتلی ابراهیم ... " (هنگامی که ابراهیم آزمایش شد) به "ابتلی" می رسید می باید برای حاج آقا طلا ( خروس ) می آورد.
و یا وقتی در جمله ی " عم یتسائلون " (از چه چیز می پرسند) به کلمه ی " عم " می رسیدند ، می باید عمه ی دانش آموز مرغی می آورد !
و وقتی به کلمه ی " دراهمه " می رسیدند می باید دوبار (دو راه ) هیزم می آوردند !
در هنگام گفتن این موضوع خود آقای حجت ا... باکویی نیز خنده اش گرفت :)
اما روش تنبیه :
در مکتب خانه سه عدد چوب و یک چوب فلک وجود داشت .
v چوب بلند : این چوب از درخت انار تهیه می شد و بلند بود. تاحدی که به چهار کنج کلاس می رسید و بچه هایی که دورتر نشسته بودند اگر شلوغ می کردند و یا اشکالی داشتد از این چوب نوش جان می کردند.
چوب یک متری: بچه هایی که در نزدیک حاج آقا بودند در مواقع لزوم از آن بهره مند می شدند
v چوب نیم متری: چوبی بود که نوک آن تیز بود و در مواقع لزوم در پای افراد فرو می رفت !!!!
v چوب فلک : چوب و ریسمانی که به آن آویزان می شد دور پای فرد قرار می گرفت و به کف پای فرد در حالیکه پایش بالا بود با چوب زده می شد. این وسیله ی فلک کردن همیشه روی دیوار کلاس آویزان بود تا بچه های تنبل و شلوغ یادشان نرود.
با تاسیس مدرسه در پیرنعیم حاج آقا به چه کاری مشغول شدند؟
با تاسیس مدرسه کم کم مکتب خانه جمع شد.بچه ها به مدرسه رفتند که کتاب و معلم داشت.پدر کار روضه خوانی را انجام می داد ومراسم محرم و رمضان را اجرا می کرد.بر خی از خانواده ها هم چنان علاقمند بودند فرزندانشان قرآن را آموزش ببیند ویا افرادی که بزرگتر بودند برای آموزش نزد پدر می آمدند. مثلا از پیرنعیم آقا سید ضیاء موسوی قرآن را بطور کامل نزد پدر آموخت.از ولیلا آقای نصرت الله رسولی و آقای فلاح و از لاجیم آقای امرالله ولی نژ اد و اقای موسوی برای آموزش نزد پدر می امدند
روش تربیتی حاج آقا و رفتار او در خانه چگونه بود؟
حاج آقا در منزل بسیار آرام بودو ادب را رعایت می کرد.به خانمش حتی یک تو نمی گفت.غذایش را ارام آرام می خورد.به ما نصیحت می کرد که غذا کم بخوریم.همیشه فقط به اندازه یک کفگیر پلو می خورد.ما تا زمانی که نماز نمی خواندیم از غذا خبری نبود.کلا حاج اقا کم حرف بود.اصلا حرف بد و فحش از دهنش بیرون نمی آمد.در منطقه خودش یک نصفه آدم از او ناراضی نبود.به نظر من پاکترین و سالم ترین فرد بوده و هست.از خیلی ها بر تر است.اگر ما در محل با کسی دعوا می کردیم و به او می گفتیم با آنها رابطه نداشته باش می گفت شما دعوا کردید با من که دعوا نکردند و به خانه آنها می رفت.ما چون بچه ملا بودیم مجبور بودیم آبرو داری کنیم. حاج آقا در خانه ،بچه ها را نمی زد وما در منزل از پدر نمی ترسیدیم اما در مدرسه از پدر می ترسیدیم.اصلا غیبت دیگران را نمی کردو می گفت حرف خودتان را بزنیدم حرف مردم رانزنید.در محل بدون استثنابه خانه همه سر می زدو این عمل تکرار می شد.
او محرم راز خیلی ها بود. اگر پول داشت خرید می کرد ولی اگر پول نداشت اصلا نسیه خرید نمی کرد. برخوردش با همه یکسان بود و فرقی بین دختر و پسر نمی گذاشت. او ذاتا آدم مثبتی است و حسود نبود. اصلا اهل تظاهر نبود. به بهداشت خود اهمیت می داد و همیشه با نمک دندانهایش را می شست.
روش حاج آقا در مسائل دینی و مذهبی چگونه است؟
همیشه قبل از غذا نمازش را بجا می آورد و نماز شب او ترک نمی شود. قرآن و دعا خوراکش است و بیکار نمی نشیند. وقتی برای گرفتن چوب به جنگل می رفتیم وقت نماز که می شد ، نماز را در همان جنگل می خواند و می گفت: شاید ملک الموت بیاید. بسیار به مسائل مذهبی معتقد بود. مرجع تقلید اولیه او آیت ا... شاهرودی بود و بعد امام را انتخاب کرد. حاج آقا سه ماهی در جبهه بود.
حاج آقا با کدام یک از علما بیشتر مراوده داشت؟
با حاج آقا رسکتی دوست بود . خیلی او را قبول داشت. پدر سهم امام را پیش آقای رسکتی می برد و او مقداری به پدر کمک می کرد.
حاج آقا به عروسی ها نمی رفت ، مگر عروسی نزدیکان. یکبار به عروسی در هولار ساری رفتیم. آقای حاج اصغر طالبی گفت که همه باید به ترتیب بخوانند وگرنه شلاق می خورد و واقعا هم شلاق می زدند. حاج آقا هم در آن اتاق بود. همه خواندند و وقتی نوبت حاج آقا شد پدر گفت: من بلد نیستم و مدح علی را می خوانم. حاضران قبول نکردند. پدر مدح علی را می خواند و در پایان هر بند می گفت " کیجا جان ، کیجا جان "
وضعیت فعلی حاج آقا چگونه است؟
پدر چند ماهی است که نمی تواند حرف بزند. اگر غذا بدهی می خورد و اگر ندهی نمی خورد. در سکوت مطلق است و فقط تسبیح می زند. الان که چشمش نمی بیند هر وقت که از خواب بیدار شد فکر می کند وقت نماز است و نماز می خواند. مهر و جانماز و تسبیح باید نزدیک او باشدو الا با دست خود به دنبال مهر می گردد. فعلا کارهایش را نمی تواند انجام دهد و توسط فرزندان نگه داری می شود. مبتلا به مریضی خاصی نیست اما به علت کهولت سن ناتوان شده است.
با تشکر فراوان از آقا حجت الله که با حوصله به سوالات جواب دادند. آقا حجت ا.. همچون دیگر اعضای خانواده آقای باکویی ثمره ایمان ، صداقت و پاکی پدر و مادرشان هستند و در برپایی عزای آقا امام حسین به عنوان تعزیه خوان نقش خود را بخوبی ایفا می کنند.
به امید سلامتی آقای باکویی و موفقیت فرزندانشان
( فرزند حاج آقا ، آقای حجت ا... باکویی در حال اجرای تعزیه )







هدف از ایجاد وبلاگ گریزی است از آنچه میدانیم به آنچه که نمی دانیم.