گفتگویی در مورد حاج آقا باکویی

زندگینامه آقای حاج رحمت الله باکویی

 

مقدمه

با شروع کار وبلاک نیکان ،وقتی باخوبان اتو مصاحبه می شد معمولانام حاج آقا با  کویی مطرح می گردید.این خوبان گام های اولیه آموزش و یاد گیری را از از آقای باکویی یا از آقای حاج نادعلی رستمی آموختند.به همین دلیل در پی تهیه شرح حال ایشان بودم.وقتی خدمت فرزند گرامی شان  آقای حجت الله باکویی رفتم متوجه شدم که متاسفانه چند ماهی است که حاج آقا باکویی به علت کهولت سن نمی توانند صحبت کنند.لذا زحمت این گفتگو را اقا حجت الله متحمل شدند.صحبت در مورد مرد پاک و عارفی است که سراسر زندگی خود را وقف آموزش و نشر تعالیم دینی  نمود. او در عصر و زمان خود همچون حکیمی بود که آموزش می داد و به اختلافات خانوادگی را حل می کرد و هم آرامبخش بیمارانی بود که هیچ پناهگاه دیگری نداشتند. او در خانه و جامعه یک رنگ بود و رفتار صادقانه ی او الگویی ماندگار برای همه ی ما می باشد.

از بعضی آدمها خاطره میماند...

از بعضی های دیگر هیچ...

خاطره ساختن لیاقت می خواهد...

 



v  آقای حاج رحمت ا... باکویی در اصل اهل کجا و از کدام منطقه می باشد؟


پدرم از کتریم دودانگه به منطقه ی ما و پیرنعیم آمد. در اصل پدران حاجی آقا از باکوی آذربایجان بودند. حدود 70 الی 75 سال پیش به مازندران آمدند. پدربزرگ ما ( ملا مهدی ) در کتریم دودانگه مکتب خانه داشت. ایشان از پدرش علم و سواد آموخت .

اسدا... خان که خان منطقه بود به همراهی آقای حاج اصغر طالبی ( کدخدای پیرنعیم ) به دنبال یک ملا بودند تا به بچه ها درس و آموزش دهد. در نهایت به پدرم رسیدند . او برای تعلیم و آموزش به پیرنعیم آمد و در آنجا ساکن شد.

 

( روستای پیرنعیم از نمایی دور ) منبع: گوگل



vحاج آقا باکویی بعد از آمدن به پیرنعیم به چه کارهایی مشغول شدند؟


پدرم 17 ، 18 ساله بود که به پیرنعیم آمد . چون زمین زراعی نداشت ، روی زمین مردم به شکل اجاره ای کشت می کرد. علاوه بر آن در جهت آموزش و تعلیم کودکان پیرنعیمی و روستاهای اطراف تلاش می نمود. اسدا... خان مقداری زمین خشکه و آقای حسین آقا اسدپور مقداری زمین آبی به صورت اجاره ای در اختیار پدرم قرار دادند تا زندگی اش را سپری کند.

 

v از چه روستاهایی برای آموزش نزد آقای باکویی می آمدند؟


علاوه بر پیرنعیم و روستاهای اتو ، لاجیم ، سی پی ، ولیلا ، سوخته سرا ، مته کلا  و کچید برای آموزش نزد ایشان می آمدند.

 


 

vعلاوه بر تعلیم و آموزش ، آقای باکویی چه کارهایی را برای مردم انجام می دادند؟

 

در آن وقت  پزشک نبود و یا کم بود. وقتی فردی مریض می شد ، مریض را پیش پدر می بردند و او برای آنها دعا می نوشت . ایشان همچنین به سوالات مذهبی مردم پاسخ می داد. برخی از مردم برای نوشتن نامه به فرزندان خود که مشغول سربازی بودند به پدر مراجعه می کردند و گاهی برای خواندن نامه ی فرزندان خود به نزد پدر می آمدند.

تنظیم شکایات برای مردم و نوشتن قباله (فروش نامه ) با حاج آقا بود. در هنگام فوت افراد کفن و دفن اموات و برگذاری مراسم مربوط به آن را پدر انجام می داد. در ماه محرم و رمضان به سخنرانی و روضه خوانی مشغول بود و به مناسبت های مختلف به روستاهای متعدد دعوت می شد.

پدر دارای صدای خوبی بود و دعای سحر و افطار را در پیرنعیم اجرا می کرد.

 


vآقا حجت ا... ، حاج آقا برای آموزش بچه ها در روستاهای دیگر ساکن ومقیم  هم می شدند؟


بله کم کم که پدر در منطقه شناخته شدند ، برخی از روستاها متقاضی این بودند که پدر به طور ثابت به آن روستاها رفته و در آنجا بماند. حاج آقا به دعوت بزرگان اتویی به آنجا رفت و مدت 4 سال در اتو ساکن شد . پدر همراه با مادرم به اتو رفت و در منزل مرحوم حاج نبی ا.. اسماعیلی و در یک اتاق ساکن شد. مدتی که در اتو بود ، شاگردان برای او نهار و شام می آوردند و هیزم مورد نیازش را تامین می کردند. محل آموزش ومکتب خانه ، حسینیه اتو بود .بسیاری از افراد فرهیخته و تحصیل کرده امروزی اتویی در پیش پدر آموزش دیده و علم آموختند که می توان به آقایان محمد رضا فتاحی و مهندس علی رستمی و... اشاره نمود. پدر در آن مدت علاوه بر تدریس سخنرانی می کرد و کار کفن و دفن نیز انجام می داد. وقتی پدر برای دفن اموات به روستاهای دور مانند سوخته سرا می رفت تا پایام مراسم سوم و هفتم در همانجا می ماند و بعد به محل می آمد.

حاج آقا مدت سه سال هم در حسینیه سی پی مشغول تدریس بود اما در این مدت به محل رفت و آمد می کرد.

 

مهندس علی رستمی و آقای محمدرضا فتاحی ( از شاگردان حاج آقا باکویی)


vدانش آموزان چه کتابهایی رادرآن زمان از آقای باکویی آموزش می دیدند؟


کتابهایی که در مکتب خانه آموزش می دیدند عبارت بودند از :

1-   یادگیری حروف الفبا

2-  عم جز :  روخوانی سوره " نبا " که اولین سوره ی جز سی قرآن بود.

3-  هجی : آشنایی با اجزای و حرکات در یک کلمه مثلا کلمه ی  " کلما " را این گونه می شناختند

 { 1- ک : کاف سر ( دارای فتحه ) }

{ 2- ل : لام ضل }

{ 3- ما : م ز من }

4- خزائن : کتابی بود که در آن قصص انبیا نوشته شده بود.

5- جوهری : کتابی که در آن سرگذشت ائمه به صورت نظم و شعر نوشته شده بود. کتاب جوهری بالاترین مرتبه آموزش بود.

علاوه بر این دانش آموزان قرائت نماز را در جمع بچه ها برای پدر قرائت می کردند تا هم اشکالات  قرائت برطرف شود و هم بچه های دیگر یاد بگیرند.

       


vبچه ها در قبال آموزش چه چیزهایی را به عنوان دستمزد به حاج آقا می دادند؟


معمولا هر فرد در پایان هر ماه ، چهار الی پنج تومان پول می داد. خانواده هایی که این مقدار پول را نداشتند ، به جای آن گندم ، جو  و یا ماست و شیر می دادند و گاهی علوفه ی حیوانات را تامین می کردند و یا هیزم می دادند.

مثلا در فصل زمستان همه ی خانواده ها در یک روز جمع می شدند و هیزم مورد نیاز را تامین می کردند.

 

 

vروش تشویق و یا تنبیه دانش آموزان در آن ایام چگونه بود؟


پدر از روز شنبه تا پنجشنبه درس می داد. در روز پنج شنبه درس ها را از بچه ها می پرسید. اگر بچه ها درس بلد بودند ، به آنها مرخصی می داد و اگر درسشیان خیلی خوب بود به عنوان ارشد یا مبصر کلاس معین می شدند . یک رسم دیگری هم مرسوم بود که وقتی دانش آموز خواندن را یاد می گرفت و در قرائت قرآن در جمله ی  "  اذا ابتلی ابراهیم ... " (هنگامی که ابراهیم آزمایش شد)  به "ابتلی"  می رسید می باید برای حاج آقا طلا ( خروس ) می آورد.

و یا وقتی در جمله ی " عم یتسائلون " (از چه چیز می پرسند) به کلمه ی " عم " می رسیدند ، می باید عمه ی دانش آموز مرغی می آورد !

و وقتی به کلمه ی " دراهمه " می رسیدند می باید دوبار (دو راه ) هیزم می آوردند !

در هنگام گفتن این موضوع خود آقای حجت ا... باکویی نیز خنده اش گرفت  :)

 

اما روش تنبیه :

در مکتب خانه سه عدد چوب و یک چوب فلک وجود داشت .

v  چوب بلند : این چوب از درخت انار تهیه می شد و بلند بود. تاحدی  که به چهار کنج کلاس می رسید و بچه هایی که دورتر نشسته بودند اگر شلوغ می کردند و یا اشکالی داشتد از این چوب نوش جان می کردند.

چوب یک متری: بچه هایی که در نزدیک حاج آقا بودند در مواقع لزوم از آن بهره مند می شدند

v  چوب نیم متری: چوبی بود که نوک آن تیز بود و در مواقع لزوم در پای افراد فرو می رفت !!!!

v چوب فلک : چوب و ریسمانی که به آن آویزان می شد دور پای فرد قرار می گرفت و به کف پای فرد در حالیکه پایش بالا بود با چوب زده می شد. این وسیله ی فلک کردن همیشه روی دیوار کلاس آویزان بود تا بچه های تنبل و شلوغ یادشان نرود.


 

با تاسیس مدرسه در پیرنعیم حاج آقا به چه کاری مشغول شدند؟

  

با تاسیس مدرسه کم کم مکتب خانه جمع شد.بچه ها به مدرسه رفتند که کتاب و معلم داشت.پدر کار روضه خوانی را انجام می داد ومراسم محرم و رمضان را اجرا می کرد.بر خی از خانواده ها هم چنان علاقمند بودند فرزندانشان قرآن را آموزش ببیند ویا افرادی که بزرگتر بودند برای آموزش نزد پدر می آمدند. مثلا از پیرنعیم آقا سید ضیاء موسوی قرآن را بطور کامل نزد پدر آموخت.از ولیلا آقای نصرت الله رسولی و آقای فلاح و از لاجیم آقای امرالله ولی نژ اد و اقای موسوی برای آموزش نزد پدر می امدند


 

روش تربیتی حاج آقا و رفتار او در خانه چگونه بود؟


حاج آقا در منزل بسیار آرام بودو ادب را رعایت می کرد.به خانمش حتی یک تو نمی گفت.غذایش را ارام آرام می خورد.به ما نصیحت می کرد که غذا کم بخوریم.همیشه فقط به اندازه یک کفگیر پلو می خورد.ما تا زمانی که نماز نمی خواندیم از غذا خبری نبود.کلا حاج اقا کم حرف بود.اصلا حرف بد و فحش از  دهنش بیرون نمی آمد.در منطقه خودش یک نصفه آدم از او ناراضی نبود.به نظر من پاکترین و سالم ترین فرد بوده و هست.از خیلی ها بر تر است.اگر ما در محل با کسی دعوا می کردیم و به او می گفتیم با آنها رابطه نداشته باش می گفت شما دعوا کردید با من که دعوا نکردند و به خانه آنها می رفت.ما چون بچه ملا بودیم مجبور بودیم آبرو داری کنیم. حاج آقا در خانه ،بچه ها را نمی زد وما در منزل از پدر نمی ترسیدیم اما در مدرسه از پدر می ترسیدیم.اصلا غیبت دیگران را نمی کردو می گفت حرف خودتان را بزنیدم حرف مردم رانزنید.در محل بدون استثنابه خانه همه سر می زدو این عمل تکرار می شد.

او محرم راز خیلی ها بود. اگر پول داشت خرید می کرد ولی اگر پول نداشت اصلا نسیه خرید نمی کرد. برخوردش با همه یکسان بود و فرقی بین دختر و پسر نمی گذاشت. او ذاتا آدم مثبتی است و حسود نبود. اصلا اهل تظاهر نبود. به بهداشت خود اهمیت می داد و همیشه با نمک دندانهایش را می شست.

 

 

 

روش حاج آقا در مسائل دینی و مذهبی چگونه است؟


همیشه قبل از غذا نمازش را بجا می آورد و نماز شب او ترک نمی شود. قرآن و دعا خوراکش است و بیکار نمی نشیند. وقتی برای گرفتن چوب به جنگل می رفتیم وقت نماز که می شد ، نماز را در همان جنگل می خواند و می گفت: شاید ملک الموت بیاید. بسیار به مسائل مذهبی معتقد بود. مرجع تقلید اولیه او آیت ا... شاهرودی بود و بعد امام را انتخاب کرد. حاج آقا سه ماهی در جبهه بود.

 

 

  حاج آقا با کدام یک از علما بیشتر مراوده داشت؟


با حاج آقا رسکتی دوست بود . خیلی او را قبول داشت. پدر سهم امام را پیش آقای رسکتی می برد و او مقداری به پدر کمک می کرد.

 


خاطره ای از حاج آقادر ذهنتان مانده که برایمان نقل کنید؟

 

حاج آقا به عروسی ها نمی رفت ، مگر عروسی نزدیکان. یکبار به عروسی در هولار ساری رفتیم. آقای حاج اصغر طالبی گفت که همه باید به ترتیب بخوانند وگرنه شلاق می خورد و واقعا هم شلاق می زدند. حاج آقا هم در آن اتاق بود. همه خواندند و وقتی نوبت حاج آقا شد پدر گفت: من بلد نیستم و مدح علی را می خوانم. حاضران قبول نکردند. پدر مدح علی را می خواند و در پایان هر بند می گفت " کیجا جان ، کیجا جان "

 

 

وضعیت فعلی حاج آقا چگونه است؟


پدر چند ماهی است که نمی تواند حرف بزند. اگر غذا بدهی می خورد و اگر ندهی نمی خورد. در سکوت مطلق است و فقط تسبیح می زند. الان که چشمش نمی بیند هر وقت که از خواب بیدار شد فکر می کند وقت نماز است و نماز می خواند. مهر و جانماز و تسبیح باید نزدیک او باشدو الا با دست خود به دنبال مهر می گردد. فعلا کارهایش را نمی تواند انجام دهد و توسط فرزندان نگه داری می شود. مبتلا به مریضی خاصی نیست اما به علت کهولت سن ناتوان شده است.

 

 

با تشکر فراوان از آقا حجت الله که با حوصله به سوالات جواب دادند. آقا حجت ا.. همچون دیگر اعضای خانواده آقای باکویی ثمره ایمان ، صداقت و پاکی پدر و مادرشان هستند و در برپایی عزای آقا امام حسین به عنوان تعزیه خوان نقش خود را بخوبی ایفا می کنند.

به امید سلامتی آقای باکویی و موفقیت فرزندانشان




( فرزند حاج آقا ، آقای حجت ا... باکویی در حال اجرای تعزیه )

گفتنی ها


تولستوی:

باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را می دانند ولی جرات ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.

ذوق و طعم دعا

طلب لذت مستی از میفروش

گوهر دیانت دو چیز است یکی محبت به خدا و دیگری خوف از او. دست خداوند را در عالم باز دیدن و با او همنشین و هم سخن بودن جزو نعمتهایی است که باید قدر ان را دانست.وقتی او می خواهد در حال و روزگار کسی تغییری دهد او را به دعا متمایل می کند.

چون خدا خواهد که مان یاری کند

میل مارا جانب زاری کند

بسیاری از دعاها مشتمل بر حوایج مادی و معیشتی انسان است اما ابنها از قبیل جایزه هایی است که در مدرسه به کودکان می دهند. آدمی باید بسیار محروم باشد اگر از این خوان کریمانه بهره های اندک ببرد.

مهمترین حاجت ها ، خود خداست.

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من

گفتا چه می خواهی گفتم که همین خواهم

یک دعای برخاسته از عمق ضمیر بهتر از هزار دعایی است که لقلقه زبان باشد...

گفتگویی با آقای محمدرضا احمدی

زندگینامه آقای محمد رضا احمدی

 

مقدمه

در یک روز خوب پاییزی در روستای اتو میزبان معلمی مولف ،محقق  و سخت کوش بودم که سکون و همراه شدن با جریان معمول  در زندگی او معنایی ندارد. مشغله های زندگی و روال اداری، مانع شکستن قالبهای آموزشی مرسوم سنتی برای او نیست. او در پی آن است تا طرحی نو در اندازد و گرهی از گره های آموزشی فرزندان این مرز و بوم را بگشاید.

دراین راه مشکلات فراوانی را لمس نمود تا اینکه بتواند در حوزه آموزش و تعلیم، بزرگان این فن را به تعظیم و کرنش واداشته و جایی را به خود اختصاص دهد.او با کار مدام و تجارب گرانقدرش باعث افتخار مردم و فرزانگان این روستا می باشد.

 

لازم به تذکر است که وبلاگ در ویرایش، تلخیص ، و اصلاح مصاحبه مختار است و مسئولیت پاسخگویی به پرسش های خوانندگان با مصاحبه شونده می باشد.

 

مروری بر زندگی

 

·      تولد: 1352 در روستای اتو

·      اتمام تحصیلات دوره ابتدایی و راهنمایی در اتو

·      کسب رتبه اول در رشته قرائت قرآن در سوادکوه

·      اتمام دوره دبیرستان در مدرسه شهید نواب  صفوی  شهر زیرآب

·      قبولی در رشته آموزش ابتدایی در تربیت معلم دکتر شریعتی ساری (73-70 )

·      استخدام در آموزش و پرورش و شروع به کار در روستای داش لی الوم مراوه تپه گلستان ( 1374)

·      معلم پایه ی پنجم در کلاگر محله جویبار

·      ازدواج در سال 1378

·      کسب رتبه اول جشنواره الگو های مناسب تدریس در استان مازندران 1380- 1379

·      آموزش در تهران به عنوان نماینده معلمان جویبار در رابطه با کتاب های جدید التالیف

·      اخذ مدرک کارشناسی آموزش ابتدایی 1380

·      کسب رتبه اول در جشنواره الگو های تدریس برای دومین بار 1382

·      نفر برگزیده جشنواره الگو های تدریس کتاب « هدیه های آسمانی » در سطح کشور

·      مدیر نمونه در سطح استان مازندران 1383 - 1382

·      مجری کتاب های جدید التالیف و معلم و مدرس معلمان در ضمن خدمت 1383 -1382

·      عضو گروه های آموزشی و عضو هسته تخصصی اداره کل استان مازندران به مدت 10 سال

·      داور جشنواره الگو های مناسب تدریس در استان مازندران

.      بازی در تیم فوتبال شاهین جویبار با مربی گری حسین مسگر ساروی ( 1384 ) و همچنین بازی در تیم بزرگسالان اتو

·      قبولی در امتحان اعزام به خارج از کشور با عنوان رتبه نهم علمی کشور 1385- 1384

·      اعزام به کشور تانزانیا و تاجیکستان 1389- 1386

·      کارشناس تکنولوژی آموزشی در گروه های آموزشی استان

·      معاون دبستان و مدیر دبستان های امامت و صاحب الزمان در قائمشهر

·      قبولی در مقطع کارشناسی ارشد در رشته تکنولوژی آموزشی در ساری

·      تالیف کتاب های مختلف کار در پایه های دوره ابتدایی

·      تالیف کتاب کامل تیز هوشان (ریاضی و علوم) برای پایه ی پنجم

·      مدیر داخلی تهیه پیک های نوروزی 1390

·      تدریس در موسسه های آموزشی خصوصی 1392

 

ü   آقا محمد رضا، در ابتدا خلاصه ای از تحصیلات دوران ابتدایی و راهنمایی را بیان نمایید؟

 

 من محمد رضا احمدی متولد 1352 در اتو هستم . پدرم علی گل  (علی ) و مادرم ایران (توران ) می باشد.دوران ابتدایی را در مدرسه شهید ناطق نوری اتو گذراندم. معلم پایه اول من آقای ولی الله کریمی و معلم پایه پنجم من آقای غلام عطایی و مدیر مدرسه آقای شعبان عطایی بود. در آن مقطع شاگرد اول کلاسمان آقای احمد دادویه بود. دوره راهنمایی را در مدرسه ی آیت الله طالقانی اتو طی نمودم که مدیر آن آقای مجتبی موسوی بود .  در دوره ی ابتدایی در قرائت قرآن در سوادکوه و در سوم راهنمایی نفر سوم در سطح استان بودم.تشویق پدر و مادرم و تلاش های معلم من آقای جوینی زمینه ساز گرایش من  به قرآن بودند.

 

ü  تحصیلات دبیرستان را چگونه طی کردید؟

 

تحصیلات مقطع دبیرستان را در مدرسه نواب صفوی چراغ برق زیراب خواندم . سال اول و دوم را در منزل خاله هایم بودم و سال سوم چهارم مستاجر بودم که هم اتاقی هایم آقایان سلیمان سلیمانی و عباس احمدی بودند .معمولا در تعطیلات پایان هفته به اتو می آمدم . در سال دوم دبیرستان رشته علوم انسانی انتخاب نمودم. در دوره دبیرستان شاگرد اول کلاس بودم .معلم فیزیک سال اولم آقای محمود اسدپور بود که معلمی خوب و آرامی بود.استاد محمودی معلم ادبیات من بود همین جا باید این راز را افشا نمایم که به علت مشکل استاد محمودی ورقه های امتحانی کلاسمان و سایر کلاس ها را تصحیح می نمودم.

 

ü  اوقات بیکاری در تابستان را چگونه می گذراندید؟

 

در تابستان هر سال به کار بنایی یا کارهای دیگر می پرداختم من به همراهی آقایان محمدزمان و ایرج سلیمانی و باقر و علی اکبر احمدی در شهر بابل کار می کردیم. دستمزد ما روزی 3 الی 4 تومان بود. آقای باقر احمدی با صاحب کار قرار داد می بست و ما کار را به اتمام می رساندیم.

 ( سال سوم دبیرستان به همراه پسر عمه هایم آقایان سلیمان و ایرج در زیراب )

ü  چگونه به تربیت معلم رفتید و چه افرادی در این مورد در شما تاثیر گذار بودند؟

 

بعد از اخذ دیپلم برای آمادگی در کنکور یک سال درس خواندم که در آن مدت با پسر عمویم علی اکبر احمدی که معلم بود  هم خانه بودم در نهایت او در رشته روانشناسی دانشگاه تهران و من در تربیت معلم خزر آباد ساری قبول شدم معلمی را بهترین شغل می دانستم و فکر می کردم بعد از تحصیل دغدغه اشتغال ندارم و دوستانم هم در این ارتباط بی تاثیر نبودند.

( تربیت معلم دکتر شریعتی ساری ، به همراه هم دوره ای ها از جمله سومین نفر نشسته از سمت راست حامد دیانی  و استاد برادران ، استاد ریاضی سال 1372 )

بعد از اتمام تحصیل مدتی را در یکی از مدارس راهنمایی تهران تدریس نمودم که معاونت آن مدرسه با آقای حاج علی اکبر (راشد) تقوی بود و همزمان با من آقایان سعید هاشم زاده و علیرضا شعبانی و علی اکبر احمدی نیز در آن مدرسه تدریس می کردند.

 ایستاده از راست آقایان ایرج سلیمانی،علی اکبر احمدی،محمد رضا احمدی،عباس احمدی

 

 

 

ü ازاولین روزهای ورود به حرفه معلمی چه خاطراتی دارید؟

 

درسال (74) ردیف استخدامی من امد. ومن به روستای داش لی الوم مراوه تپه گلستان فرستاده شدم.

( روستای رشه سو از منطقه مراوه تپه ی استان گلستان در میان دانش آموزان ترکمن)

روستا (20) خانوار و صد دانش آموز داشت. همه مردم ترکمن بودند و زبان فارسی را بلد نبودند. بعد یک آقایی آمد و در حمل وسایلم به من کمک کرد.او کدخدای محل بود. همراه او وارد اتاقی شدم که نمدی در آن پهن بود. در اتاق آتش روشن بود و سگی در گوشه آن نشسته بود. من به خانمش سلام کردم ولی جوابی نداد. بعدا متوجه شدم که در آنجا زنان با مردان دیگر اصلا صحبتی نمی کنند. یک سال در آنجا بودم . با جدایی گلستان از مازندران به شهر جویبار آمدم و معلم پایه پنجم کلاگر محله جویبار شدم.هنگامی که در داش لی الوم بودم با یکی از بستگان خوبم ازدواج کردم (1376) و در سال بعد عروسی نمودم. در جویبار با همسرم زندگی می کردم. فرزندم آقا احمد رضا در سال (1378)متولد شد.


 

ü آقا محمد رضا نقطه آغاز درخشش شما در حرفه معلمی چگونه شروع شد؟

 

در آموزش و پرورش برای ارتقا حرفه ای معلمان جشنواره ای بنام جشنواره الگوی مناسب تدریس برگزار می شود که مخصوص معلمان است.در (80_79) در جشنواه شرکت کردم و در پایه سوم رتبه اول را در سطح استان بدست آوردم .در همان سال به عنوان نماینده از جویبار و برای آموزش معلمان در رابطه با کتابهای جدیدالتالیف به تهران رفتم.

در سال (80) کارشناسی آموزش ابتدایی رابه اتمام رساندم.و دومین بار در جشنواره الگوی تدریس در سطح استان برگزیده شدم و به مرحله کشوری راه یافتم و نفر اول جشنواره در سطح کشور شدم.

( کرمانشاه ، نفرات برگزیده کشور در جشنواره الگوهای تدریس 1382 )

علاوه بر آن در جشنواره تدریس درس (هدیه آسمانی) نفر برگزیده کشور در پایه سوم شدم.

در این راستا با برخی از افراد صاحب نام در موضوع الگوی تدریس در سطح کشور مخصوصا خانم سهیلا حاجی اسحق آشنا گردیدم.

 

ü چگونه وارد دنیای تالیف کتاب شدید؟تالیفات خود را مختصرا معرفی کنید.

 

ü           در سال (82) کتاب کار فارسی سوم دبستان را نوشتم که کتاب کار آموزشی بود. این کار به سفارش خانم حاجی اسحق صورت گرفت. ناشر این کتاب انتشارات دانش آفرین تهران بود. این کتاب در سطح استان در (30000) جلد منتشر شد. اما موضوع جالب توجه این بود که من از این  موضوع اطلاعی نداشتم و فکر نمی کردم که کتابم در این سطح منتشر شود.

کتابهای تالیفی من شامل کتابهایی است که اشاره خواهم کرد

1-           کتاب کار فارسی سوم دبستان در سال 84

2-           کتاب "کار بست الگوی نوین تدریس در دوره ابتدایی" کار مشترک با آقای معتمدی

3-           کتاب "باز هم می توانم" کتاب کار تابستانه برای پایه سوم در سال 85

4-           کتاب کامل تیزهوشان ریاضی و کتاب کامل تیزهوشان علوم در سال90

5-           کتاب "باز هم می توانم" برای سال پنجم در سال 90

6-           کتاب کار علوم سال اول دبستان

7-           کتاب " بازهم می توانم" برای دوم دبستان

8-           کتاب کار علوم که در دست اقدام است

 

ü بر خلاف روش های تدریس سنتی، تدریس مشارکتی و فعال چه کاربردی دارد؟

در جریان آموزش در تهران خانمی از بندر عباس که مدرس ما بود تدریس مرا عوض کرد و روی من تاثیر گذاشت.روش او تدریس مشارکتی و فعال بود. در این روش دانش آموز به سنتی سابق درکلاس نمی نشیند بلکه به شکل دایره وار روی صندلی می نشیند و تماس بچه ها با همدیگر وبا دبیر رودر رو و صورت به صورت است. دانش اموز نقش فعال دارد و منفعل نیست.

 

ü آقای احمدی چگونه در امتحان اعزام به خارج شرکت کردید؟

 

چون همسرم فرهنگی نبود و سهمیه ای نداشتم به طور جدی درس خواندم. تا اینکه در سال (84) در امتحان قبول شدم و رتبه نهم علمی را در ایران بدست آوردم. برای دومین بار که در امتحان شرکت می کردم با توجه به تجربه سال قبل دقیقا می دانستم که قبول می شوم. نمره علمی شرط ورود به مصاحبه بود. در هنگام مصاحبه بی تاب سوال بودم. قبولی برایم مهم بود. از قبل بیوگرافی برخی از مصاحبه کنندگان را خواندم .در هنگام مصاحبه احساس می کردم که بیشتر از آنها می دانم. وقتی آنها از من می خواستند از روی کتاب تدریس نماییم می گفتم کتاب لازم نیست و فقط موضوع را از آنها می خواستم و تدریس را شروع می کردم.

 

ü  لطفا در مورد کشورهایی که به آنجا اعزام شدید اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهید.

 

اولین کشور تانزانیا بود که کشور آفریقایی و همسایه کنیا و موزامبیک است. پایتخت آن دارالسلام و کشوری سرسبز ،آب و هوایی شبیه مازندران را دارد. مدرسه ایرانی ها در سفارت ایران  بود. زبان اصلی آن انگلیسی و واحد پول آنها شیلینگ است. من با خانواده ام به آنجا رفتم. در تانزانیا خانه ها را با همه امکانات اجاره می دهند. مردم آن سیاه پوست و میانه خوبی با سفید پوستان ندارند. از نظر امنیتی از وضعیت خوبی برخوردار نیست. پشه مالاریا در انجا فراوان است و معمولا برای زندگی در آنجا باید محیط و فضا را اسپری نمود. من به مدت نه ماه در آن کشور بودم و بعد از آن به ایران آمدم. در این کشور همسرم متحمل سختی های فراوانی شد. زیرا بیماری مالاریا و عدم امنیت دو موضوع نگران کننده در این کشور بودند. این دو عامل باعث می شد که همسرم تمام ساعات روز را در خانه سپری کند. اگر صبر و تحمل ایشان نبود من قادر نبودم ماموریتم را به نحو احسن به انجام برسانم. علاوه بر این همسرم در تمام مدتی که در تانزانیا بودیم نان را با دست خود مانند مازندرانی ها  درست میکرد چون نان آنجا مناسب برای خوردن نبود. این مطلب را باید اضافه کنم که واقعا موفقیت های خودم را مرهون فداکاری و تلاش همسرم میدانم.

( شهر دوشنبه ، مرکز تاجیکستان به همراه همسر خانم نوری ، زمستان 88 )


در دو ماه اول ورود به دارالسلام به من تلفن زدند که به خانه ات زنگ بزن و با پدرت صحبت کن، در هنگام صحبت متوجه شدم که حال پدرم وخیم بوده و خوب نیست. متاسفانه بعدا زنگ زدند که پدرم فوت کرد.

 

( روستای اتو ، سال چهارم دبیرستان به همراه پدر )


دومین کشوری که برای تدریس رفتم  تاجیکستان بود. دوشنبه مرکز تاجیکستان است که 8 ملیون جمعیت دارد و دین آن ها اسلام می باشد. در تاجیکستان در همه ی مقاطع 400 دانش آموز داشتیم که دختر و پسر باهم درس می خواندند. در آنجا با خانواده ام زندگی میکردم و در سال 1390 به ایران آمدم.

 (پارک غلبه شهر دوشنبه تاجیکستان ، اردو با دانش آموزن سال 88  )

 

ü  بعد از اتمام ماموریت و آمدن به ایران به چه کارهایی مشغول بودید؟

 

بعد از ورود به ایران مدتی را به عنوان کارشناس تکنولوژی آموزشی مرکزی گروه های آموزشی بودم و بعد معاون مدرسه ی شهید اسماعیلی قائمشهر و در ادامه مدیر مدرسه امامت بودم. در سال 90 در مقطع کارشناسی ارشد در رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه آزاد ساری قبول شدم . رشته های دیگر تقریبا اشباع شده اند اما رشته تکنولوژی رشته ای است که کم کم کاربرد آن در ایران احساس می گردد. این رشته با کار و تجربه ی من هم مرتبط بود. در این دوره از اساتید خودم آقایان ، دکتر بادله و دکتر محمد نژاد استفاده زیادی بردم.

 

 

ü  چه چیزی باعث شد که شما وارد کار تالیف و به طور خاص، وارد کار تالیف کتب ریاضی شدید؟

من در اداره کل آموزش و پرورش استان کار کردم و احساس نمودم که توانایی ام در این زمینه خوب است. درس ریاضی برای دانش آموزان تعیین کننده است. سعی نمودم در تدریس این درس روی روش ها کار کنم. تدریس من در ریاضی مفهومی است. در ابتدا کاربرد ها را می گویم و مقدمه ای می چینم و بین اطلاعات قبلی دانش آموز و آن موضوع درسی پلی ایجاد می کنم.

 

ü  آقا علیرضا، به نظر شما چگونه می توان دانش آموزان را به درس ریاضی علاقه مند نمود؟

چند نکته را باید مورد نظر قرار داشت.

1-           درس ریاضی و علوم و زبان و کامپیوتر برای بچه ها مهم است و باید آنها در این دروس قوی باشند.

2-           در هر فرصتی می توانید ریاضی یا هر درس دیگری را با دانش آموزان مطرح نمایید ، مثلا در ماشین.

3-           در انتخاب معلم بچه ها دقت شود. برای یک معلم خوب باید چرخید تا فرد مناسب را پیدا نمایید و بچه ها را در مدارس خاص ثبت نام کنید.

4-            کتاب های کمک آموزشی لازم را تهیه نمایید.

5-            دانش آموز تا کلاس چهارم باید در درس ها به پختگی لازم برسد. در غیر این صورت بعد از آن باید آن ها را به سمتی که می خواهیم سوق دهیم.

6-           بسیاری از مفاهیم درس ریاضی را هم می توانیم به شکل عملی تدریس نماییم.

7-            خود پدر و مادر هم به درس مورد نظر اهمیت دهند و مشغول یادگیری و تمرین آن باشند.

 

 

ü  در پایان می خواهیم بدانیم فعلا به چه کاری مشغولید؟

 

فعلا مدیر مدرسه صاحب الزمان در کفشگرکلای قائمشهر هستم ، علاوه بر آن در دوره های ضمن خدمت فرهنگیان در شهر های مختلف تدریس می کنم و در یک موسسه آموزشی خصوصی نیز به کار تالیف و تدریس مشغولم.


عکس های دیگر:

 

( فرزندان آقای احمدی ، احمدرضا و یاسین در کنار مجسمه سیه هیکل شهر کولاپ تاجیکستان  نوروز 89 )

 

(  کردستان ، مسابقات قهرمانی مراکز تربیت معلم کشور، نفر پنجم از سمت راست آقای احمدی ، و نفر چهارم از سمت راست آقای رحمان رضایی بازیکن سابق تیم ملی ایران )


از آقای احمدی بسیار متشکرم که خالصانه اجازه دادند تا من و همه ی خوانندگان در کنار سفره ی پربار تجارب او نشسته و از آن ها بهره مند گردیم. به امید موفقت روز افزون برای ایشان.

مشورت با ترس

در یکی از جنگهای رم باستان یکی از فرماندهان نظامی حمله جسورانه ای را طرح ریزی کرد. یکی از فرماندهان هراسان طرح او را رد کرد و گفت

فرمانده من از عواقب این کار وحشت دارم می ترسم که....

فرمانده همان طور که روی شانه زیردست ترسوی خود دست می گذاشت گفت:

ژنرال هیچ گاه با ترس هایتان مشورت نکنید.


برایان تریسی:طوری عمل کنید که گویا شکست محال لست و همین طور می شود.

آزمون استخدامی

آزمون استخدامی

شرکتی قصد استخدام یک مشاور را داشت اما

متقاضیان این فرصت شغلی حدود دویست نفر بودند.شرکت تصمیم به برگزاری آزمون گرفت پرسش این بود:

شما در یک شب توفانی در حال رانندگی هستید که از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند

یک پیر زن که  در حال مرگ است.یک پزشک که قبلاجان شما را نجات دادو یک خانم و یا آقا که دررویاهایتان خیال ازدواج با او دارید . شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.

از حدود دویست نفری که در این آزمون شرکت کرده بودند شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداداو نوشته بود:

سوئیچ ما شین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسررویاهایم منتظر اتوبوس می مانم

پنجره ها را نبندیم...


پنجره ها را نبندیم


رابطه زمینه ساز ، تعامل میان انسان هاست. ارتباط میان انسانها عجیب و پیچیده است که فرد بدون آن جزیره ای نا شناخته و منزوی خواهد بود. ارتباط در میان مردم،  زمینه سازکشف استعداد و بروز خلاقیت خواهد بود. تعامل با دیگران نتایج شگرفی را در زمینه های گوناگون برای انسان ها در بر دارد. از جمله فواید ارتباط با دیگران در زمینه اخلاق و رفتار ، رفع کدورت ها و پرهیز از قضاوت های نادرست است.

اگر روابط به شکل عمودی نباشد و اجبار و زور در آن جایی نداشته باشد، در آن صورت وجود اختلاف امری طبیعی است که در میان انسان ها و حیوانات به وجود می آید. آنچه که باعث تمایز بین این دو می گردد، نوع برخوردی است که افراد در هنگام اختلاف از خود نشان می دهند.

برخی از افراد در هنگام بروز یک مشکل خاص، پنجره ارتباطی بین خود و دیگران را می بندند که نتیجه آن افزایش کدورت و باقی ماندن مشکل خواهد بود. علاوه بر آن حرکات و رفتارهای بعدی آن ها  هم به نوعی به شکل معناداری تفسیر می گردد.

این موضوع به مانند آن است که در هنگام افتادن یک آجر از دیوار، تمام دیوار را خراب نماییم. رفتار منطقی در اینگونه مواقع آن است که ما تصور کنیم فقط یک آجر از کل دیوار افتاده است اما اصل دیوار هم چنان پا بر جاست. فردی که در یک زمینه و مورد خاص کاری را که به نظرش درست بوده ، انجام داد اما در نظر ما آن رفتار صحیح به نظر نمی رسد. در این صورت نباید کل شخصیت فرد را نادیده بگیریم و همه روابط را قطع نماییم.

بهتر است که بدانیم همه ی انسان ها ممکن است اشتباه نمایند اما یک اشتباه در همه ی موارد هویت و شخصیت آن ها را تباه نمی سازد.این موضوع در مورد فردی که به چیزی عادت کرده و یا در مورد فردی که یک بار هنجارهای منطقی مورد قبول جامعه را زیر پا گذاشته نیز صادق است.

جای بسی تعجب است  که ما امروزه برای ایجاد ارتباط با کشورهایی اصرار می ورزیم که بیش از سه دهه پنجره هایمان را برای همدیگر به راحتی باز نکرده بودیم مگر به ضرورت و هر وقت هم خواستیم به آسانی پنجره را بستیم در حالی که اگر رفتاری بخواهید اجرا گردد اول باید در درون هر فرد نهادینه شود تا انسان بتواند نتیجه آن را ببیند. اگر گشودن فضاهای جدید با دیگران را در روابط بین الملل به عنوان یک ضرورت می پذیریم ، این موضوع در زندگی انسان ها بسیار لازم و ضروری است.لذا نباید در هنگام یک اختلاف ، با یک تصمیم احساسی و عجولانه همه ی پل ها را خراب کنیم ،در این صورت می توانیم به سمت حل اختلافات در میان دوستان یا اعضای خانواده و یا در بین همسایگان امیدوار باشیم.

لازمه ی حل اختلافات ، انعطاف پذیری طرفین و تمییز قائل شدن بین یک رفتار خاص با شخصیت و کلیت روابط میان انسان هاست . در درون هر انسان علاوه بر گرایش به رفتار نادرست نکات مثبت بیشتری را می توانیم برجسته تر نماییم و آن نکات مثبت ملاک قضاوت و رفتار ما با دیگران قرار گیرد.

به امید آن روز...


نویسنده: مدیر وبلاگ

 

ارزش علم ومعلم

ازش علم و معلم


حاکمی به حکیمی گفت: چه کنم تا مردم به آموزش علم و حکمت رغبت کنندوجوانان و نوجوانان جذب مدارس و حوزه

های علمی شوند.


حکیم گفت: کافی است که حاکم یک مرتبه مهار مرکب مرا بگیرد و از خانه تا مدرسه ببرد تا مردم و جوانان در یابند که حاکم و حکومت تا چه اندازه علم و عالم را ارج می نهند و برای آن ارزش قائل می شوند.


نامه ی ابراهم لینکن به دنیا

نامه ی ابراهم لینکن به دنیا

دنیا با دستهایت پسرم را بگیر،او از امروز به مدرسه می رود. همه چیز تا مدّتی برای او فکر معمول و جدید به نظر می آید و من امیدوارم با ملایمت او را تدبیر کنی. او تا حال پادشاه لانه ی پرندگان و رئیس حیاط خلوت خانه بوده و من همیشه مواظبش بوده و زخم هایش را معالجه کرده و همواره آماده ی تسکین احساساتش بوده ام.

اما حالا همه چیز فرق کرده است. امروز صبح او می خواهد از پله ی خانه پایین برود. دستش را تکان می دهد و یک ماجرای بزرگ را آغاز کند که احتمالا شامل جنگ ها ، ناراحتی ها و افسوس ها خواهد بود.

ما برای زندگی کردن در این دنیا ، به عشق و تشویق و ایمان نیاز داریم. پس ای دنیا ! من آرزو میکنم به گونه ای دست های جوانش را بگیری و چیزهایی را به او یاد بدهی که و باید آن ها را بیاموزد. به او یاد بده ، اما اگر می توانی با ملایمت.

او مجبور است که بیاموزد. من می دانم که همه ی مردم عادل نیستند. به او بیاموز که برای هر نامردی یک مردانگی وجود دارد و برای هر دشمنی یک دوستی وجود دارد. اجازه بده که او بیاموزد . بچه های شلوغ از دیگران عقب می مانند.

به او عجایب کتاب ها را بیاموز. به او فرصت آرامش بده که فکر کند به راز و رمز های پرندگان در آسمان ، به عجایب خورشید و گل های روی تپه های سبز. به او یاد بده که تقلب کردن وحشتناک تر از شکست خوردن است. به او بیاموز که به عقایدش ایمان داشته باشد. حتی اگر کسی به او گفت که آن ها اشتباه هستند.

سعی کن به پسرم قدرت بدهی که از دیگران پیروی نکند. به او یاد بده که به دیگران گوش دهد. ولی آن چه را که درباره ی حقایق شنیده تحقیق کند و تنها افکار خوب را بگیرد و به او یاد بده که هرگز برای روح و قلب خود برچسب قیمت تعیین نکند.

به او یاد بده که گوش هایش را به روی حرف های یاوه ی دیگران ببندد و بایستد و بجنگد اگر او فکر می کند که افکارش درست هستند. ای دنیا با ملایمت به او یاد بده اما او را نوازش مکن. زیرا که تنها آتش است که آهن را سفت و آب دیده می کند.

ای دنیا ! این یک درخواست بزرگ است. اما ببینم که چه کار می کنی. او پسر خوبی است...