چکش جملات
- تيک تيک ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست.
- چوب آب را فرو نمي برد، حکمتش چيست؟ شرمش مي آيد ز فرو بردن پرورده خويش...
- آنقدر آرزوهايم را به گور بردم که ديگر جايي براي جسدم نيست.
- تيک تيک ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست.
- چوب آب را فرو نمي برد، حکمتش چيست؟ شرمش مي آيد ز فرو بردن پرورده خويش...
- آنقدر آرزوهايم را به گور بردم که ديگر جايي براي جسدم نيست.
- خوشبختی میان خانه شماست، بیهوده آ نرا در میان باغ دیگران جستجو نکنید.
- تمام سپاسم از آن کسی است که به من احتیاجی نداشت اما فراموشم نکرد.
- من اشتباه کردم ، عمق رابطه ما آنقدری نبود که در آن شیرجه زدم.

یکی از بزرگترین اشتباهات بیشتر زنان این است که فکر می کنند شوهرشان باید خودش حدس بزند که برای خوشحالی همسرش چه باید بکند. اما بهتر است بدانید که اگر میل دارید زندگی مشترکتان همانگونه باشد که می خواهید، باید با شوهرتان صحبت کنید و خواسته هایتان را با او در میان بگذارید . چون شما دو نفر شیوه های متفاوتی برای اظهار عشق دارید.
به مرور با تشویق و تمجید او همانگونه می شود که شما دوست دارید. باور کنید.
خیلی زود گل خریدن و شام های عاشقانه وارد زندگی شما می شود . علاوه بر آن فقط مرد ها مسئول داشتن زندگی عاشقانه نیستند اگر شما آغاز کنید به زودی همسرتان نیز پاسخ شما را خواهند داد.
من شاد ترین آدم که باشم غم زده و دلخورم تا روزی که تک تک ایرانی ها شاد باشند...

این رجل سیاسی ایران یکی از مخالفان شاخص انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی بود و در مجلس با تمام قوا در برابر قدرت گیری رضاخان مقاومت کرد در دوره رضا شاه مدتی را در زندان سپری کرد . در دوره پهلوی دوم با مبارزات پارلمانی او علیه تسلط بر تیالینا بر چاه های نفت مشهور بود . سرانجام دولت ملی مصدق با توطئه آمریکا ، انگلیس و عوامل داخلی سرنگون شد.

کشاورز الاغ پیری داشت که روزی از اتفاق به چاه خشکی سقوط کرد. کشاورز و مردم روستا هر چه سعی کردند ، نتوانستند او را از چاه بیرون بیاورند. پس برای اینکه آن الاغ بیچاره زجر بیشتری نکشد ، تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا هم الاغ زودتر بمیرد و هم چاه خشک پر شود.
مردم با سطل روی الاغ خاک ریختند، ولی الاغ خاکهای روی بدنش را تکان می داد و روی زمین می ریخت و روی آن می ایستاد تا اینکه چاه پر شد و الاغ توانست از آن بیرون بیاید.
اگر همه ی مردم دنیا بر سر انسان خاک بریزند، اگر اراده کند می تواند همان خاکها را به نقطه ای برای اوج گرفتن خود تبدیل کند.

جای مردان سیاست
بنشانید درخت
تا هوا تازه گردد...
"سهراب سپهری"
خداوندا، عزیزترین بند گانت چه کسانی هستند؟
خدا گفت:
آنان که می توانند تلافی کنند اما به خاطر من می بخشند.
اوپهلوان نبود
هرگز به عمر خویش
میدان پهلوانی مردان ندیده بود
بر سینه اش نبود
هرگز مدالهای طلایی افتخار
اما
او پهلوان زندگی سخت خویش بود
هرروز با امید
باکار نان زکوره خورشید،می ربود
شبها که تن به روزن کاشانه می کشاند
فریاد شادمانی فرزندو همسرش
پر می کشید بار دگر سوی آسمان
آورد قرص نان
این است قهرمان.
"گورگین"
با ارزوی علو درجات و مغفرت . طالبی جاوید

مقدمه
نشستن در پای صحبت برخی از نیکان این روستا و مرور حوادث و اتفاقات این دیار یکی از اهداف ایجاد وبلاگ نیکان است. در همین راستا موضوعات مختلفی را با نیکان اتو به گفتگو خواهم نشست.
امید است تا در پرتو این گفتگو نسبت به تاریخچه پیدایش برخی از موضوعات و اتفاقات آگاهی پیدا نماییم . و با برخی از این نیکان آشنا گردیم.
مسئولیت نکات مطرح شده در گفتگوها با خود این بزرگان می باشد. بسیار خوشحال خواهم شد اگر با نظر یا انتقاد یا با توضیحات دیگری کارم را تکمیل نمایید و یا اگر عکسی از گذشته دارید در اختیارم بگذارید.
روایت های آقای کیومرث اسدی از زندگی خود:
بنده کیومرث اسدی فرزند شیرآقا متولد 1327 می باشم
1334- ورود به مدرسه ابتدایی
1340 – 1334 - گرفتن مدرک ششم ابتدایی در روستای پیر نعیم
1343 – 1340 – گرفتن مدرک کلاس نهم از معدن زیراب
1346 – 1343 – گرفتن مدرک دیپلم طبیعی در قائمشهر
1348 – 1346 – خدمت سربازی به عنوان سپاه دانش در یکی از روستاهای اسفراین
1352 – 1351 – استخدام در آموزش و پرورش به عنوان معلم در روستای اتو
1352 – قبولی در امتحان ورودی اداره دخانیات
1355 – 1352 – خدمت در اداره دخانیات در تیرتاش بهشهر
1355- ازدواج و کارمند اداری مالی دخانیات ساری
1383 – به عنوان رئیس حسابداری از اداره کل دخانیات بازنشسته شدم.
تاسیس اولین مدرسه در منطقه:
روستای اتو در ابتدا دارای مدرسه نبود. بلکه دارالمکتب قرآنی در حسینیه محل تشکیل می شد که توسط آقای باکوی پیرنعیمی و آقای حاج نادعلی رستمی اداره می شد . در همان ایام یک باب مدرسه و یک درمانگاه در روستای پیر نعیم توسط آقای اسدالله دادونژاد ( اسدالله خان ) در سال 1334 احداث شد. و از اتو حدود 20 نفر از گتی دشت به صورت صفی تشکیل می شد و به پیرنعیم می رفتیم. چون مدرسه به صورت صبح و بعدازظهر بود بعد از اتمام کلاسها در غروب به اتو بازمی گشتیم . در ضمن دانش آموزان روستای سی پی نیز به پیرنعیم می آمدند. اما بعدها در محل مسکونی حاج عبدالرحیم تقوی مدرسه ای بنا شد.
عاقبت 20 دانش آموز اتویی:
پس از پایان ششم ابتدایی اکثر بچه ها به علت عدم امکانات مالی ترک تحصیل کردند و در دوره ماه فقط یک نفر از پیرنعیم بنام آقای صابر ابوطالبی و از اتو خودم و آقای تیمور عطایی و آقای محمدرضا فتاحی برای ادامه تحصیل به زیراب رفتیم. مدرسه معدن را شرکت ذغال سنگ درست کرده بود و نام آن " معزی" بود.
یادی از معلم تاریخ:
در سال هشتم من در زیراب با آقای علی اسدی هم خانه بودم و آقای استاد محمودی روشندل که درس تاریخ می داد و دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه تهران هم بود به علت علاقه ای که به من داشت شبها به خانه ما می آمد و من درسهای دانشگاهی را برای یادگیری او برایش می خواندم.
سر انجام 3 دانش آموز اتویی:
آقای محمدرضا فتاحی بعد از دیپلم به استخدام ژاندارمری درآمد و آقای عطایی رشته ریاضی را در دبیرستان رازی در خیابان کوچکسرا و من رشته طبیعی را در دبیرستان سپهر خیابان کوچکسرا ادامه دادیم . آقای تیمور عطایی بعد از اخذ دیپلم به دانشگاه افسری رفت.
(افراد مشخص شده ، ایستاده از راست آقای محمدرضا فتاحی، کیومرث اسدی و نفر نشسته آقای تیمور عطایی می باشند)
به عنوان معلم در روستای اتو:
در سال 1351 به عنوان معلم کلاس دوم و چهارم در اتو مشغول بکار شدم و مدرسه در محل فعلی احداث شده بود. معلمان آن وقت آقای سجادی از جویبار و آقای خلیلی از شیرگاه و چمنی بودند.
(آقای کیومرث اسدی و آقای سجادی در کنار دانش آموزان )
ورود به اداره دخانیات:
بعد از قبولی در امتحان ورودی که از کل ایران پنج نفر قبول شده بودیم من به مرکز تحقیقات توتون در بهشهر رفتم که در سال 1317 توسط رضاشاه افتتاح شده بود و مدیر آن یک نفر یونانی بود و در سال 1355 به اداره کل دخانیات ساری منتقل شدم و در همان سال نیز ازدواج نمودم که حاصل زندگیم یک پسر و 2 دختر می باشد.
اوقات فراغت در آن دوره:
مدتی در اتو از آقای علی مدد اسدی مغازه ای را اجاره نمودم و با رد وبدل نمودن کالاها بین زیراب و اتو با پای پیاده یا ماشین اوقاتم را پر می کردم و برخی تابستان ها به عنوان کارگر فصلی در راه آهن لاجیم مشغول بودم و برخی تابستانها به عنوان میرزا ( تحویل گیرنده چوب پیمانکاران مانند حاج یارعلی شهابی ) مشغول به کار بودم.
چگونگی بازی ها:
برای اولین بار در نزدیک خانه آقای علی بخش یوسفی زمین والیبالی درست کردیم که با وصل طناب به درخت خرمالو ایجاد شده بود. و کم کم بزرگترها که به عنوان کارمند در لاجیم کار می کردند در هنگام غروب به آنجا می آمدند و بازی می کردند. و بعد ها از آنجا به حیاط مدرسه منتقل شد . هم بازی های من افرادی مانند آقایان تیمور عطایی و مسلم اسماعیلی ، محمدرضا فتاحی و زمان طالبی و نجات طالبی بودند.
شالیکوبی در اتو:
برای اولین بار شالیکوبی توسط علی آقا اسدی و حاج محمدعلی شعبانی ایجاد شد اما بعد از چند سال آقای علی آقا اسدی سهم خود را به پدرم فروخت و این شالکوبی با تغییراتی که بوجود آمده همچنان به کار خود ادامه میدهد.
اولین دانشجویان اتویی:
1- احمد هاشم زاده: اولین دانشجو در اتو بود . او به استخدام آموزش و پرورش در آمد ولی در ادامه در دانشگاه حقوق دانشگاه تهران قبول شد و آن را به اتمام رساند.
2- تیمور عطایی : او در دانشکده افسری قبول شد و دیپلم او ریاضی بود و در کلاس هفتم تا نهم در معدن زیراب حرف اول را می زد.
3- علی اسدی: او دانشجوی رشته روان شناسی در دانشگاه تبریز بود.
4- علی عطایی: او رشته جامعه شناسی را به طور مکاتبه ای به اتمام رساند و در اداره دخانیات مشغول به کار بود.

تاسیس جاده در اتو:
پدرم در ابتدا در تونل ذغال سنگ معدن مشغول به کار بود . برای بهره برداری از جنگل عده ای کارشناس از تهران به اتو آمدند ( در دوره ای به نام قناد ) . پدرم از معدن بیرون آمد و به عنوان سرپرست با روزی 3 تومان حقوق توسط تعدادی از کارگران و به وسیله ی بیل و کلنگ مقدمات تاسیس جاده اتو شروع شد.

زلزله در اتو:
در سال 1336 در اتو زلزله آمد و ما در حیاط خانه مان در چادر زندگی میکردیم و با تلاش های حاج عبدالعظیم زیرابی شاه با همراهی خانمش ثریا با قطار سلطنتی به زیراب آمد. شاه نقاطی در محل را بازدید کرد و بعد از برگشتن مقداری از وسایل مورد نیاز را برای مردم اتو فرستاد.
اولین حمام در اتو:
اولین حمام: در نزدیک خانه حاج رحمت احمدی تاسیس شده بود.
دومین حمام: نزدیک خانه قبلی حاج عبدالرحیم تقوی در جوار منبع آب بود.
سومین حمام: نزدیک خانه حاج برارگل بزرگی ساخته شده بود.
چهارمین حمام: در محل حمام فعلی ایجاد شد.
اولین مغازه ها در اتو:
اولین مغازه: توسط حاج حسن دادوی که اولین کد خدای اتو بود و دارای گاو و گوسفند و زنبور هم بود ، ایجاد شد. ( فوت 1339)
دومین مغازه: توسط حاج مدد اسدی
سومین مغازه: توسط حاج رمضان قاسمی
چهارمین مغازه : حاج جهانگیر رستمی
پنجمین مغازه: حاج علی محمد احمدی
در پایان از آقای اسدی بسیار متشکرم که صمیمانه و با حوصله فراوان مرا تحمل نمودند و اطلاعات خود را در اختیارم گذاشتند.
عکس های دیگری که آقای اسدی در اختیارم گذاشتند.
(آقای اسدی در کنار دانش آموزان)


(به ترتیب از سمت چپ آقایان فرمان اسدی، ناطق تقوی ، تیمور عطایی و عطا عطایی )

( صف دانش آموزان برای رفتن به روستای پیر نعیم)

(آقای علی اسدی و حسن خیرالله زاده)

(ایستاده از راست هوشنگ اسدی ، تیمور عطایی ، علیرضا اسدی، عباس اسدی و احمد عباسی)

شخصیت جاودان مشرق زمین
کتاب "امام علی صدای عدالت انسانی" از جرج جرداق مسیحی لبنانی
یکی از بهترین منابع برای شناخت امام از دریجه نگاه دیگران است.
که قبل از انقلاب توسط اقای سید هادی خسرو شاهی ترجمه شد.
جرداق می گو ید: آیا از تاریخ درباره ی جنگجوی دلاوری پرسیده ای که رزم جویان بر ضد خود را بخاطر آن که انسان هستند دوست بدارد.
- ای روزگار تو را چه می شد که تمام نیروهای خود را بسیج میکردی و در هر عصر و زمانی بزرگمردی به نام علی ... به انسانیت عطا میکردی.
- هیچ یک از افراد ملت او در زندگی بی بهره تر از خود علی نبود...
از پزشکی دعوت شد تا در جلسه ای ضررهای ناشی از الکل را برای حضار بیان کند . او دو ظرف را انتخاب کرد که در یکی آب تقطیر شده و در دیگری الکل خالص بود و سپس یک کرم را در داخل آب تفطیر شده قرار داد که به صورت زیبایی شنا می کرد و یک کرم دیگر را در داخل ظرف الکل انداخت که جلوی چشم همه از بین رفت.
دکتر در پایان از جمع خواست تا نتیجه اخلاقی این نمایش را بگویند
شخصی از بین جمع گفت:
" اگر شما الکل را بخورید ، هیچ کرمی در شکم تان زنده نخواهد ماند "
تمام فلسفه ماه مبارک رمضان این است که روح در این دوره کارآموزی در مقابل غرایز خویشتن داری بورزد و با کسب طهارت و قوت نفس بتواند زمام سرنوشت یکساله اش را بدست گیرد ، مانند عده ای که در یک دوره دانشگاهی شرکت می کنند و در یک روز فارغ التحصیل می شوند و بواسطه آن وضع آینده ، شغل ، درآمد و همه چیزشان رقم خواهد خورد. تجربه حضور ملائکه فقط برای کسانی است که از تعلقات فاصله بگیرند.
پس لیله القدر در جان من و شماست و نباید جای دیگری دنبال آن بگردیم...