گفتگو با جناب آقای دکتر علی ( عمران) اسدی
گفتگو با جناب آقای دکتر علی ( عمران) اسدی

مقدمه
از ابتدای شروع بکار وبلاگ نیکان اتو قرار بود گفتگویی با جناب آقای دکتر عمران اسدی انجام گیرد،اما در عمل این کار بیش از یکسال به تاخیر افتاد.او متولد ( 1331/12/6)است و اکنون شاخه های سبز عمرش به بالای شصت سال رسیده است.زندگی او به تحصیل وکار و تدریس سپری شده است.همه این سالها همچون سالکی سر به زیر زائر معبد دانایی بود و یا در پی نشر دانایی.
سالهای زیادی در سمنان روزگار می گذراند.قبل از انکه روی خوش زندگی را ببیند ،پدر را که در سرش آرزوی بالندگی فرزندش را داشت در13 سالگی از دست می دهد.اما سایبان مهربانی خانواده و فامیل را در سرش احساس می کند و لحظه ای دست از تلاش و اعتماد بر خود بر نمی دارد.در برابر تند بادهای حوادث زندگی با جثه کوچک ولی مردانه می ایستد.فرازهای غم انگیز زندگی اش را با درخشش زیبا پشت سر می گذراند و تجسم بخش آرزوهای پدر می گردد.
وقتی با او سخن می گویی به آرامی و بامتا نت به سوالات جواب می دهد.او اهل تبلیغ و هیاهو نیست و با عالم و آدم صمیمی است.در مورد همه حرمت نگاه می دارد.اندیشه هایش انسان دوستانه است.نه اسیر تعصبات سنت گرایان رویگردان از واقعیات است و نه مرعوب فضای روشنفکری.او در واقعیات زندگی و زمان خود زیست می کند و حوادث زندگی خود را با حافظه ای خوب و به روانی آب و صادقانه برایم نقل می کند. دوست ندارد در دیدگاهی خاص خود را اسیر نماید.بی ریا عشق را می ستاید و زندگی خود را وقف کمک به هم نوع و انسان کرده است.در این مورد خود را میراث دار ماندگار مادر مهربان و دوست داشتنی خود می داند.
پناهگاه هم محلی ها ،دوستان و فامیل است و بسیاری از تنش ها و درد و غم اطرافیان را با نسیم ادب و اخلاق وتخصص خود آرام می کند.ایشان برای نسل من (1342) در این محل و دیار یک الگو بوده و هست. مبارزات دوران دانشجویی او در تبریز بر علیه حکومت پهلوی ،تلاش بی وقفه او برای رسیدن به پیروزی و موفقیت در زندگی ،همدلی و کمک و یاری او به انسانها و خصوصیات بارز شخصیتی او دلائلی بود که ما را به سمت او جذب می نمود.در این گفتگو او به باز خوانی زندگی خود می پردازد و رویداهای زیبا و تلخ زندگی خود را با ادبیات و کلام خود در قالب کلمات و جملات می ریزد و در مقابل منظر نگاه من و شما قرار می دهد.
امید وارم عدد شمع میلاد او به بالای صد برسد.
باران به تو خواهد گفت
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای ...
"پس خیر را بکار،
بالای هر زمینی...
و زیر هر آسمانی ....
برای هر کسی .. "
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند .
آشنایی با مهندس میثم طالبی اتویی
چه کسی؟چگونه؟کجا؟

شعر زمستان اخوان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
هدف از ایجاد وبلاگ گریزی است از آنچه میدانیم به آنچه که نمی دانیم.