با نام او
مقدمه
دراواخر مرداد ماه ( 1392) مهمان جناب آقای مهندس علی (علیمراد)
رستمی درمنزل ایشان بودم تا پیرامون زندگی اوگپ وگفتگو یی داشته باشم.
اوبا روی باز و به گرمی پذیرایم بود. اززندگی
خود،پدرمادر و برادرانش گفت
زمانی که ازمادر و برادرش شهید صمصام سخن به میان آمد اشک درچشمانش
حلقه زده وصدایش محزون گردید. علی آقا در هنگام گفتگو از همسر و فرزندان خود به
نیکویی یاد می کرد و معتقد بود که خانواده اش نخستین
معمار شخصیتی او بودند که در آن هنر انسان بودن و طعم آزادی
را که شیفته آن است وشرف ،پاکدامنی، ایمان و صداقت را در آن آموخت.
روایت جناب آقای مهندس علی رستمی از زندگی خود
1331-تولد در اتو
1342-رفتن به مکتب خانه به مدیریت آقای باکویی در پیرنعیم
1342-شروع کلاس سوم ابتدایی به طور جهشی در پیرنعیم
1345-اخذ مدرک کلاس ششم دراتو
1347-گرفتن مدرک کلاس هفتم و هشتم در مدرسه معدن زیرآب
1348-اخذ مدرک کلاس نهم در قائمشهر
1351-گرفتن مدرک دیپلم در رشته طبیعی از مدرسه سپهر قائمشهر
1351-شرکت درآموزش نظامی شش ماهه در مشهد
1351-خدمت در سپاه دانش در روستای توت بدرانلوی بجنورد
1353-خدمت در اداره بهداشت ساری و قائمشهر
1354-قبولی درمدرسه عالی منابع طبیعی گرگان
1356- اخذ فوق دیپلم عالی جنگل و مرتع درگرگان
1357- خدمت در رفسنجان به عنوان کارشناس خاک شناسی
1358- خدمت در دهستان سیال کتی نور به عنوان سرجنگل بان
1362-1360- خدمت در شیرگاه به عنوان سر جنگل بان
1362- کمک کارشناس مرتع در اداره ی کل منابع طبیعی مازندران
1364- قبولی درامتحان کارشناسی ناپیوسته جنگل داری دانشکده
منابع طبیعی دانشگاه تهران
1370-1369- قبولی در مقطع دکترا در دانشگاه تربیت مدرس وقبولی
در کنکور اعزام به خارج و محرومیت ازادامه ی تحصیل
1370- گرفتن مدرک فوق لیسانس ازدانشکده ی منابع طبیعی
دانشگاه تهران
1377-1371- انتقال به صنایع چوب و کاغذ مازنددرن به عنوان
کار شناس چوب وکارشناس نشانه گذار
1383- کارشناس چوب و بازنشسته شدن دراین سمت
1392-1383- انجام کار، پی گیری ومشاوره حقوقی برای افراد
وتهیه نقشه(u.t.m).
- تحصیلات ابتدایی
من در سال 1331و به قولی در 1332در اتو متولد شدم.پدرم حاج
نادعلی و مادرم حاجیه خاور بودند.مادرم دخترنداشت و من معمولا بچه دار مادرم
بودم. در ابتدا شش ماه پیش آقای باکویی به مکتب خانه رفتم.اتو در آن زمان مدرسه نداشت و من به مدرسه پیرنعیم می رفتم. درآنجا معلمی به نام هوشنگ زارع از من امتحانی گرفت وبعد از قبولی بصورت
جهشی در کلاس سوم نشستم و آن سال را در پیرنعیم درس خواندم.
- تاسیس مدرسه در اتو
من سال چهارم ابتدایی را در اتو خواندم.زمین مدرسه اتو را
بجای زمینی که در جای دیگر گرفته بود آقای محمد علی هاشم زاده داده بود. در تاسیس
مدرسه آقایان (شیراقا و گل اقااسدی، چراغعلی صفایی و آیت الله شهابی) نقش داشتند.سال
پنجم و ششم را در اتو به اتمام رساندم .
- در دبیرستان امیر معزی معدن زیرآب
کلاس هفتم و هشتم را در معدن خواندم. در زیرآب با آقایان
ابراهیم شهابی و مختار هاشم زاده اتاقی به قیمت 12-10تومان اجاره کردیم .
درهمان ایام می خواستیم برای خودمان غذا درست کنیم لذابرای هرنفر یک بشقاب برنج گرفتیم برنج وقتی پخت،دیدیم زیادشد و پلو قابل
خوردن نیست .این خاطره ای است که از آن دوران درذهنم مانده
است.
ادامه
تحصیلات در قائمشهر
برادرم صمصام به عنوان پلیس در قائمشهر خدمت می کرد. من کلاس
نهم را در دبیرستان رازی این شهر خواندم و در درس به برادرم کمک می کردم. ما هر دو، دو
الی سه هفته در تعطیلات از زیرآب با پای پیاده یا بر روی ماشین ذغال و چوب به اتو
می رفتیم.کلاس دهم را در قائمشهر با آقایان سبزعلی طالبی و ولی الله کریمی در یک
اتاق مستاجر بودیم و رشته تحصیلی ما طبیعی بود.
شرکت در تشیع جنازه تختی
احتمالا در کلاس دهم در قائمشهر بودم که با شنیدن مرگ تختی
برای اولین بار و برای شرکت در تشیع جنازه غلامرضا تختی به تهران رفته و در مراسم
تشیع جنازه شر کت کردم.
سپاه دانش
در سال1351 برای گذراندن دوره آموزشی به مشهد اعزام و بعد از
پایان دوره آموزش به روستای توت در زیر گردنه بدرانلوی بجنورد رفتم و مدت 18 ماه در
آن روستا بودم.افرادی که قبل از من به عنوان سپاه دانش به آن روستا رفته بودند
عملکرد خوبی نداشتند. وقتی من نیز به روستا وارد شدم مردم به علت دید بدی که
داشتند مرا نپذیرفتند. به آنها گفتم بگذارید مدتی در روستا باشم اگر مرا قبول نداشتید می روم .کم
کم مردم روستا نسبت به من شناخت پیدا کردند. برای آنها سوره یاس را از حفظ می
خواندم و به همه پایه ها درس می دادم.روستای توت مسجد و مدرسه نداشت به کمک مردم
برای آنها مسجد و مدرسه درست کردم.مردم برای من غذاهای مختلف می آوردند و مرا آقا
مدیر صدا می کردند. علاو بر بچه ها به مردان و زنان بی سواد درس می دادم(دوره
اکابر).
آقای رستمی در حال ساخت مدرسه در روستای توت

آقای رستمی در حال ساخت مدرسه
ادامه تحصیلات
بعد از اتمام دوره سپاه دانش در سال 1353مدتی در اداره
بهداشت ساری و قائمشهر مشغول بکار شدم که حقوق من در ان ایام 912 تومان بود.در
سال1354 درمدرسه عالی منابع طبیعی گرکان قبول شدم. قبل از من آقای
مراد اردشیری لاجیمی در آنجا درس خوانده بود.دو سال در
مدرسه عالی درس خواندم ،تا اینکه با شروع حرکات انقلابی در سال 1355به دلیل شرکت
در اعتراضات دانشجویی از مدرسه عالی اخراج شدم. من در این دوره خیلی فعال بودم تا
اینکه در سال 1356 با مدرک فوق دیپلم عالی جنگل و مرتع فارغ التحصیل شدم. در ضمن در دوره دانشجویی در زمینه ورزشی در رشته کشتی فعالیت داشتم .


بازداشت توسط ساواک
به دلیل فعالیت هایی که در زمان دانشجویی داشتم دو بار توسط
ساواک گرگان بازداشت شدم.یک بار در مهر و بار دیگر در آذر 1355دستگیر شدم.در هر دو
بار به مدت 24 ساعت در بازداشت بودم . سهم من از آن
بازداشت سیلی محکم و سوال و جواب هایی بود که مطرح می شد.
کار در اداره
منابع طبیعی
بعد از اتمام تحصیلات در سال 1356در شهرستان رفسنجان به
عنوان کارشناس خاک شناسی مشغول شدم.بعد از 15 ماه به مازندران منتقل شده ودر
دهستان سلیا کتی نور به عنوان سر جنگل بان کار می کردم . در سال 1360 سر جنگلبان
شیرگاه بودم ودر سال 62در اداره کل منابع طبیعی کارشناس مرتع بودم.
نفرات ایستاده از سمت راست ناشناس، آقای ابراهیم رستمی ، مهندس علی رستمی ،
نفرات نشسته از سمت راست ناشناس ، آقای مسروری پدر خانم آقای رستمی.
ازدواج و عروسی
من در سال1359 باخانم سهیلا مسروری که در قائمشهر زندگی می
کردند ازدواج کردم.همسرم شاگرد ممتاز رشته طبیعی در دبیرستان فرح قائمشهر بود.معمولا
عروسی در آن زمان در طول یک هفته برگزار می شد.عروسی در قائمشهر بر گزار شد.ماشین
عروس، پیکان سفید رنگ یخچالی بود که رانندگی آن را آقای ناطق تقوی بر عهده
داشت.ثمره ازدواج ما سه فرزند عزیز دختر به نام های آزاده که به هنر نقاشی
علاقمند و دارای اثرات زیبایی است و رشته فوق لیسانس معماری را خوانده است.دختر
دوم من بنام آذین که لیسانس مدیریت بازرگانی را به اتمام رسانده است.دختر سوم من
آرزو که فارغ التحصیل مهندسی علوم کامپیوتر از دانشگاه مازندران است.
ادامه ی تحصیلات
در سل
64 درامتحان کارشناسی ناپیوسته جنگلداری به عنوان نفر دوم در تهران قبول شدم و
مهندسی جنگلداری و اقتصاد جنگل را به اتمام رساندم.در سال 70کارشناسی ارشد
جنگلداری رادر دانشکده منابع طبیعی کرج تمام کردم.
در
سال69 در امتحان دوره دکتری دانشگاه تربیت مدرس نفر دوم شدم و در امتحان اعزام به
خارج سال 70 نام من در روزنامه به عنوان قبولی اعلام شد ،اما در هر دو مورد اجازه
ادامه تحصیل نیافتم.درمجموع می توانم بگویم که من چهارمین دیپلمه ی اتویی وچهارمین
دانشجوی اتوبودم قبل ازمن آقای احمدهاشم زاده (حقوق
دانشگاه تهران) ، آقای تیمور عطایی (دانشگاه افسری) و آقای علی (عمران) اسدی (لیسانس
روان شناسی)را خوانده بودند.
وبعدازمن
آقای هوشنگ اسدی (لیسانس فیزیک) و آقای علیرضااسدی (مهندسی وکارشناسی ارشد جنگل ومرتع
) راخواندند.
ادامه ی کار
تحصیلات تکمیلی در
ضمن کارصورت گرفت و در ادامه به عنوان کارشناس صنایع چوب و کاغذ و در سالهای بعد
کار شناس نشانه گذار چوب و در طرح خروج دام
از جنگل مشغول بودم.در سال1383 از کار باز نشسته شده و هم اکنون با زن نشسته
ی پروبال شکسته ی بر زمین نشسته هستم.
مادرم چه مادری بود!
مادرم مثل مرجع برای زنان اتویی و پاسخگوی سوالات احکام
آنان بود. سرمنشا اطلاعات مادرم مر حوم
(میرزا عبدالحسین تقوی)بود. او زن باهوشی بود .مادرم قرآن را حفظ بود وقرآن را به
خانم ها آموزش می داد.من مطمئن هستم که نماز و روزه قضا نداشت و نماز شب می خواند.
بسیار مذهبی بود اما دگم نبود.او زن نمونه ای بود.پدر و
مادرم در تربیت من نقش داشتند.وقتی فرزندانش از دنیا می رفتند یا وقتی که برادرم
صمصام شهید شد می گفت : خدایا من اینها را از بچگی صحیح و سالم بزرگ نمودم قضاو
قدر چنین خواسته است.
خاطره ای از مادرم
پدرم در اوایل شروع کار دولتی به مادرم گفت :که اگر دو تا
جوجه برای مسؤلم ببرم ارتقا مسؤلیت پیدا می کنم.مادرم گفت :ما به همین وضعیت راضی
هستیم و پول زیاد نمی خواهیم در نهایت راضی نشد برای
گرفتن مسؤلیت جوجه ها را پیشکش نماید.
پدرم چه پدری بود !
افراد زیادی از با سوادهای اتویی پیش پدرم درس خواندند.گاهی
پدرم کاغذ و قلم برخی از افراد را تامین می کرد.حسینیه اتو محل تدریس پدرم
بود.پدرم در محل زنبور عسل ،آسیاب و گاو زیادی داشت و چند نفر گاوها را نگه داری
می کردند.او در ابتدا در قسمت آمار و اندازه گیری جنگل کار می کرد اما با در خواست
مردم به آموزش و درس دادن در لاجیم مشغول شد.او در کار آموزش خیلی جدی بود.ایشان
درس و بحث را از مرحوم پدر بزرگم (میرزا عبدالحسین) فرا گرفته بود.پدرم در سال1356
از راه آهن باز نشسته شد و در اول فروردین سال 1365در بیمارستان بوعلی ساری جان به
جان آفرین تسلیم نمود.

نفرات ایستاده از سمت راست آقای حاج نادعلی رستمی ، مهندس علی رستمی، حاج خاور تقوی ، آقای علیرضا رستمی برادر زاده آقای رستمی.
صمصام ، برادرم
برادرم صمصام متولد سال1320 بود.ایشان دردوران کودکی
ونوجوانی در کار کشاورزی و شالی کوبی (اودنگ) به پدرکمک می کرد و برادرهای
دیگرم مرحوم (ضرغام و سلیمان)در کار آسیاب به پدرم کمک می
نمودند.برادرم صمصام در مکتب خانه اتو نزد پدرم
آموزش دید و سوره های زیادی از قرآن را حفظ بود و نماز قضایی نداشت.معمولا دو
روز در هفته را روزه می گرفت.در ادامه زندگی وارد نظام و ارتش شد. از نظر تحصیلات
تا کلاس ششم را بصورت متفرقه خواند . تحصیلات را در مازندران ادامه داد تا اینکه
مدرک دیپلم خود را در خرم آباد لرستان گرفت(1356).زمانی که در مازندران بود من در
درس به برادرم کمک می کردم.
برادرم می گفت من از زندگی دنیوی چیزی نمی خواهم و دلم
میخواهد 24 ساعت شبانه روز صد ساعت شود و من 99 ساعت را برای جمهوری اسلامی کار
کنم. با شروع جنگ و قبل از رفتن به جبهه به دخترش می گفت: من تو را دوست دارم ولی
فاطمه زهرا را بیشتر دوست دارم. او از یاران دکتر چمران بود و در نهایت در پاسگاه
شرهانی عراق در 10 کیلومتری عمق عراق بر اثر ترکش به شهادت رسید.

این عکس در تاریخ 9 / 5 / 1346 گرفته شده است.
برادرم در سال 1347 با
خانم حدیقه شهابی ازدواج نمودند که حاصل این امر سه فرزند به نام های وثیقه خانم (
لیسانس علوم اجتماعی و دبیر ) ، حمید آقا ( مهندس کشاورزی ) و فاطمه خانم ( لیسانس
زیست شناسی ) می باشند.
آقای احمد هاشم زاده و خاطره ای از او
آقای احمد هاشم زاده دیپلم خود را در قائم شهر اخذ کرد . در
ابتدا به استخدام آموزش و پرورش در آمد اما در ادامه لیسانس حقوق خود را از
دانشگاه تهران ( 1350 ) اخذ نمود. وقتی ایشان در رشته حقوق قبول شدند مرحوم پدرشان
( حاج محمدعلی هاشم زاده ) به ایشان گفتند پسرم احمد، میدانی چی قبول شدی؟ پسرشان
گفتند رشته حقوق. پدرش گفت می دانی که می خواهی چه کاره ای شوی؟ پسرش گفت می خواهم
قاضی شوم. پدرش گفت قضاوت کار مشکلی است. پسر به پدر گفت: تا جایی که در توانم است
سعی مینم درست قضاوت کنم، اگر نتوانم دست از قضاوت می کشم.

آقای احمد هاشم زاده
او در سال 1362 به آموزش و پرورش رفت . بعد از بازنشستگی در دانشگاه آزاد ساری
در بخش آموزش و حقوقی فعالیت نمود. و اداره اوقاف ساری و تعدادی از شهر های دیگر
به عنوان کارشناس حقوقی و وکیل پایه یک دادگستری مشغول بود.
عکس هایی دیگر از آقای علی رستمی

از سمت راست آقای علی طالبی ، آقای علیرضا رستمی ، آقای علی رستمی در کنار منزل مسکونی
از سمت راست مرحوم آقای محمد رستمی ، شهید شوبیر تقوی ، مهندس رستمی.

آقای علی رستمی در هنگام دانشجویی در گرگان

از راست ایستاده آقای علی طالبی ،آقای عبدالعلی شکری، آقای عمران اسدی
نشسته آقای علیمراد رستمی.
در پایان از آقای مهندس رستمی بسیار متشکرم که صمیمانه و با حوصله فراوان مرا تحمل نمودند و اطلاعات خود را در اختیارم گذاشتند.
در ضمن مطالب بالا بر اساس گفته های مصاحبه شونده است.